ثریای زندگی من کسی بود به اسم شیوا اومدو شهریار قصه ی من رو برد شهریار من نه شاعر بود نه هنرمند نه تاجر بود ونه اسمش شهریار و نه معروف بود منم شدم لاله ی بی کس شهریار منم می دونست که چقدر تنهام هنوزم دلم می لرزه که نکنه شهریار من طوریش شه .من اون لاله ای بودم که خبر از ثریا نداشت من لاله ی شهرستانی کجا و شیوا یا ثریا کجا
شهریار من همیشه وقتی دلم می گیره آرزوم اینه که بدونم این ثریای تو چه شکلی بوده حیف صفحه ی مونیتورتوان بیان حس و سوختن ته ته ته دلم رو تو لحظه های دلتنگی من نداره آخخخخخخخخخخخخخخ نفسم بدجوری سنگینه یکی نیست بگه بنده ی خدا دل شکسته که اگه ۱۰۰۰سالم بگذره آروم نمی شه
آخخخخخخخخخخخخ:
روزگارم گله مندي شده است
من بگریم تو بخندي شده است
ازدلم ياد نكردي شايد،
عشق هم سهميه بندي شده است
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:27  توسط راشین
|