بی انصاف من التماس کردم !
آسمان را قسمت كردند:.....تكه اي براي بركه.....تكه اي براي رود....تكه اي براي دريا دلم را قسمت كردند:..........تكه اي براي تو....تكه اي براي تو......تكه اي براي تو
هرچي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن هر چي قلبتو آسونتردر اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن
اون غرور همیشگی ات نمیذاره که بگی دلتنگمی به همان شب بارانی که باران چشمانم امون نداد که قسم بخورم که حتی شاپرک ها هم نفهمند همیشه برای دیدنت لحظه شماری میکنم پس بگو که دوستم داری حتی یکبار
sukhtimo sukhtimo sukhtim ma ze eshgh ham sukhtan amukhtim sakhtimo sakhtimo sakhtim ta tamame zendegira bakhtim
تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
♥♥♥Gavo olagho ordak♥♥♥Kebrito gazo fandak♥♥♥gonjishko ghazo lak lak♥♥♥Valentainet mobarak♥♥♥
چشم،چشم دو ابرو نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیسِ تو کو؟
گوش،گوش دو تا گوش دو دستِ باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو یادم تو رو فراموش
چوب،چوب یه گردن جائی نری تو بی من
دق می کنم،می میرم اگه تو دور شی از من
دست،دست دو تا پا یادِ تو مونده اینجا
یادت می یاد می گفتی بی تو نمیرم هیچ جا...؟
من؟من...؟ یه عاشق همون مجنون سابق
دلم تنگ می شود ونیستی کدامین خاطره را مرور کنم که تو نباشی سالهاست که می نگارم احساس دل را بیهوده به تک تک ثانیه ها تو را هدیه می دهم چشمها را می بندم شاید جسم خیال تو آرام درون آغوش ذهن خسته ام بلغزد شاید زمان بخاطر اشکهای من که شده باز گردد به آن روز ها که بوده ای ببین هنوز هم دستهایم خالیند همان دستها که قول هم آغوشی دستهای گرمت را به او داده بودی یادت هست محکم استوار گفتی هستم تا آخر چه قاطعانه گفتی وچه عاشقانه بار کرده ام کنون پس از اینهمه ثانیه انتظار جای دستهای دیگری بروی دستهای تو مانده است وتو چه فکرده ای در آن لحظه که دستهای دیگری را به گرمی فشردی به التهاب این لحظه های خرد شدن من نیندشیدی کاش می مردم کاش چشمهای خویش می بستم کاش فراموش می شدکه چگونه نفس می توان کشید کاش و هزاران کاش بیهوده
درد فشاری بی امان به حنجره سنگینی نفس سوزش مغز لرزش پلکها سستی دستها و ناگهان قلقلک گونه های تو این احساس بعد توست این احساس هزاران باره ی هر دم من است کاش خواب به دادم برسد
من .......
اشک.........
تنهایی............
سپردم به تنها کس لحظه های تنهایی.
آرزوی خوشبختی و یک دنیا عذرخواهی از همراه زندگیش از حظورش بی اطلاع بودم
و دیگر هیچ
می شود گفت کجایی چه خبر
می شود در پس تکرار صدا را گم کرد
می شود در پس یک عمر ندا را گم کرد
صورتی خاطره ای احساسی
اشک نا آمده ای لبخندی
بی تو افسوس نه آهنگی هست
نه صدایی نه دل تنگی هست
من صدا را نفس و خاطره را گم بکنم
این دل غم زده را من چه کنم
بی صدادر پس تصویر نگاهت گشتم
محو شد دور چونان خاطره ای
من تو را دل خود حفظ کنان می خوانم
هر کجا هستی باش
روزگارت همه نورانی باد
تو همش مال منی هر که به توست بماند اما
تو خودت مال منی
شهریار من همیشه وقتی دلم می گیره آرزوم اینه که بدونم این ثریای تو چه شکلی بوده حیف صفحه ی مونیتورتوان بیان حس و سوختن ته ته ته دلم رو تو لحظه های دلتنگی من نداره آخخخخخخخخخخخخخخ نفسم بدجوری سنگینه یکی نیست بگه بنده ی خدا دل شکسته که اگه ۱۰۰۰سالم بگذره آروم نمی شه
آخخخخخخخخخخخخ:
روزگارم گله مندي شده است
من بگریم تو بخندي شده است
ازدلم ياد نكردي شايد،
عشق هم سهميه بندي شده است
ما کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن
گفتمش بي تو چه ميبايد كرد ؟ عكس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم كو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد
سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده
مرا اينگونه باور کن … کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته … خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته …؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست ..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست ؟؟؟
روزگارم گله مندي شده است من بگيرم تو بخندي شده است ازدلم ياد نكردي شايد،عشق هم سهميه بندي شده است
گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم
چند روزیست آسمان دلم ابریست آیا دلیلش را تو می دانی؟
کاش بودی تا جهان پر غم نبود درد گیتی فکر بیشو کم نبود
کاش دنیا درد بی دردی نداشت قلبهامان اینهمه سردی نداشت
کاش بودی تا زمان حکمت نداشت دست یاری اینهمه منت نداشت
درد نیا بی خبر وا ماندنست بودنت این کاش تکراری نداشت
عمرمان پایان گرفت ای یار نیک بی دل آخر قصد دلداری نداشت
کاش بودی تا کمی باور کنی این دل تنها کس و کاری نداشت
انتظار من بدون بودنت اینهمه پایان تکراری نداشت
خداوندا : برای همسایه كه نان مرا ربود، نان !! برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند، مهربانی !! برای كسانی كه روح مرا آزردند، بخشش !! و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم
عجیب است این عشق :
آبادی و ویرانی :آبادی روح . ویرانی عقل
آرامش و بیتابی
خواب و بی خوابی
دردو مرحم
شادی وغم
بودن هر دم معشوق در ذهن و جان ونبود وی در کنار تو حتی برای یک دم .بودن در خواب یار نبودن در بیداری و بیتابی تو در تنهایی
تنهایی وتنهایی تنهایی خاطرات انتظار بی ثمر اما دل انگیز عشق یعنی دستهای خالی من بدون لمس دست های تو هنوز گرمند و گونه هایم با خیال بوسه های نبوده ی تو هنوز سرخند
من هنوز صبح را به امید بودنت از جای بر خیزم که مبادا خیال بودن تو از خواب چشم های من برنجد
عشق یعنی با اینکه گفت :خوش اوومدی دلت واسش تنگ بشه یعنی از گذشتم بدونه و بازم به روش نیاره و بگه دوستم داره