تبليغاتX
حرفهای خودمونی
مرسی از تو که حرفای دلم رو می خونی
بغض.....بزرگترين نوع اعتراضه! اگه بشکنه،ديگه اعتراض نيست! التماسه

بی انصاف من التماس کردم !

آسمان را قسمت كردند:.....تكه اي براي بركه.....تكه اي براي رود....تكه اي براي دريا دلم را قسمت كردند:..........تكه اي براي تو....تكه اي براي تو......تكه اي براي تو

هرچي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن هر چي قلبتو آسونتردر اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن

 اون غرور همیشگی ات نمیذاره که بگی دلتنگمی به همان شب بارانی که باران چشمانم امون نداد که قسم بخورم که حتی شاپرک ها هم نفهمند همیشه برای دیدنت لحظه شماری میکنم پس بگو که دوستم داری حتی یکبار

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 21:30  توسط راشین  | 

ولنتاين (25 بهمن ماه ) يا سپندرمذگان (29 بهمن ماه ) ؟؟؟................ ؟؟؟ ولنتاين روز عشاق غربي و سپندرمذگان روز عشاق ايراني ............. ( ايران باستان.......... حتي قديمي تر و تاريخي تر از ولنتاين ) کداميک رانتخاب مي کنيد ؟؟؟ ......... ؟؟؟ 25 بهمن يا 29 بهمن روز عشاق را جشن مي گيريد ؟؟؟

sukhtimo sukhtimo sukhtim ma ze eshgh ham sukhtan amukhtim sakhtimo sakhtimo sakhtim ta tamame zendegira bakhtim

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:11  توسط راشین  | 

دنبال معنی خیانت نگرد  فقط به کارای خودت فکر کن یا کارای خودت رو تو ذهنت تکرار کن اگه راه بر گشتی پیدا نکردی پس بدون که خیانت همینه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:23  توسط راشین  | 

اگه از تو ننوشتم ، فكر نكن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فكر نكن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:21  توسط راشین  | 

با يك شكلات شروع شد. من يك شكلات گذاشتم كف دستش. او هم يك شكلات گذاشت توي دستم. من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا كردم. سرش را بالا كرد. ديد كه مرا ميشناسد. خنديدم. گفت: «دوستيم؟ گفتم دوست دوست» گفت :«تا كجا؟» گفتم :« دوستي كه تا ندارد » گفت :«تامرگ؟» خنديدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت: «باشد، تا پس از مرگ» گفتم :«نه، نه،گفتم كه تا ندارد». گفت: «قبول، تا آنجا كه همه دوباره زنده ميشود، يعني زندگي

♥♥♥Gavo olagho ordak♥♥♥Kebrito gazo fandak♥♥♥gonjishko ghazo lak lak♥♥♥Valentainet mobarak♥♥♥

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 6:48  توسط راشین  | 

آهای با تو ام! تو اگر توانستی گاهی به یاد من باش.

چشم،چشم دو ابرو نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیسِ تو کو؟

گوش،گوش دو تا گوش دو دستِ باز یه آغوش

 بیا بگیر قلبمو یادم تو رو فراموش

 چوب،چوب یه گردن جائی نری تو بی من

 دق می کنم،می میرم اگه تو دور شی از من

 دست،دست دو تا پا یادِ تو مونده اینجا

 یادت می یاد می گفتی بی تو نمیرم هیچ جا...؟

من؟من...؟ یه عاشق همون مجنون سابق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 6:46  توسط راشین  | 

کاش زندگی فرصت می داد خاطره ها را با تمامی تلخ و شیرینش مرور کنیم تا یادمان بیاید کسی دلتنگ و چشم براهمان است کسی که یک روز به او گفتیم که هرگز فراموشت نخواهم کرد

دلم تنگ می شود ونیستی کدامین خاطره را مرور کنم که تو نباشی سالهاست که می نگارم احساس دل را بیهوده به تک تک ثانیه ها تو را هدیه می دهم چشمها را می بندم شاید جسم خیال تو آرام درون  آغوش ذهن خسته ام بلغزد شاید زمان بخاطر اشکهای من که شده باز گردد به آن روز ها که بوده ای  ببین هنوز هم دستهایم خالیند همان دستها که قول هم آغوشی دستهای  گرمت را به او داده بودی یادت هست محکم استوار گفتی هستم تا آخر چه قاطعانه گفتی وچه عاشقانه بار کرده ام کنون پس از اینهمه ثانیه انتظار جای دستهای دیگری بروی دستهای تو مانده است وتو چه فکرده ای در آن لحظه که دستهای دیگری را به گرمی فشردی به التهاب این لحظه های خرد شدن من نیندشیدی کاش می مردم  کاش چشمهای خویش می بستم  کاش فراموش می شدکه چگونه نفس می توان کشید کاش و هزاران کاش بیهوده

درد فشاری بی امان به حنجره سنگینی نفس سوزش مغز لرزش پلکها سستی دستها و ناگهان قلقلک گونه های تو  این احساس بعد توست این احساس هزاران باره ی هر دم من است کاش خواب به دادم برسد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:13  توسط راشین  | 

کتاب را بستم دیگر تمام شد

من .......

اشک.........

تنهایی............

سپردم به تنها کس لحظه های تنهایی.

آرزوی خوشبختی و یک دنیا عذرخواهی از همراه زندگیش از حظورش بی اطلاع بودم

و دیگر هیچ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:30  توسط راشین  | 

می شود گفت سلام

می شود گفت کجایی چه خبر

می شود در پس تکرار صدا را گم کرد

می شود در پس یک عمر ندا را گم کرد

صورتی خاطره ای احساسی

اشک نا آمده ای لبخندی

بی تو افسوس نه آهنگی هست

نه صدایی نه دل  تنگی هست

من صدا را نفس و خاطره را گم بکنم

این دل غم زده را من چه کنم

بی صدادر پس تصویر نگاهت گشتم

محو شد دور چونان خاطره ای

من تو را دل خود حفظ کنان می خوانم

هر کجا هستی باش

روزگارت همه نورانی باد

تو همش مال منی هر که به توست بماند اما

تو خودت مال منی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 18:32  توسط راشین  | 

ثریای زندگی من کسی بود به اسم شیوا اومدو شهریار قصه ی من رو برد شهریار من نه شاعر بود نه هنرمند نه تاجر بود ونه اسمش شهریار و نه معروف بود منم شدم لاله ی بی کس شهریار منم می دونست که چقدر تنهام هنوزم دلم می لرزه که نکنه شهریار من طوریش شه .من اون لاله ای بودم که خبر از ثریا نداشت من لاله ی شهرستانی کجا و شیوا یا ثریا کجا

شهریار من همیشه وقتی دلم می گیره آرزوم اینه که بدونم این ثریای تو چه شکلی بوده حیف صفحه ی مونیتورتوان بیان حس و سوختن ته ته ته دلم رو تو لحظه های دلتنگی  من نداره آخخخخخخخخخخخخخخ نفسم بدجوری سنگینه یکی نیست بگه بنده ی خدا دل شکسته که اگه ۱۰۰۰سالم بگذره آروم نمی شه

آخخخخخخخخخخخخ:

روزگارم گله مندي شده است

من بگریم تو بخندي شده است

 ازدلم ياد نكردي شايد،

عشق هم سهميه بندي شده است

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:0  توسط راشین  | 

نفس ،هوا،گریه..... می نویسم لحظه های زندگی را شادی...غم... زندگی یعنی من ...تو...خدا یعنی پاکی، صداقت،مهر زندگی یعنی برای دوری عزیزی گریه می کنی ....بارهاوبارها

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 7:1  توسط راشین  | 

خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي توبه اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم

ما کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

گفتمش بي تو چه ميبايد كرد ؟ عكس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم كو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده

کجا هستی نمی دانم ولی دلم برایت تنگ شده
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 14:49  توسط راشین  | 

مرا اينگونه باور کن … کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته … خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته …؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست ..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست ؟؟؟

روزگارم گله مندي شده است من بگيرم تو بخندي شده است ازدلم ياد نكردي شايد،عشق هم سهميه بندي شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 16:50  توسط راشین  | 

آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 20:57  توسط راشین  | 

بگذار گریه کنم .................نه برای تو.................... برای عشقی که مرده است بگذار گریه کنم .................نه برای تو..................برای صداقت که کمرنگ شده است بگذار گریه کنم .................نه برای تو ...................برای غمها که یکنواخت شده است بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آرزوها که از بین رفته اند بگذار گریه کنم ................نه برای تو....................برای محبت ها که ساکت شده اند بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آدمیان که بی تفاوت شده اند
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:28  توسط راشین  | 

به خدای عاشقان سوگند که اگر بدانم که دوستم نداری گریه نمی کنم بلکه آرزو می کنم کسی را دوست بداری که دوستت نداشته باشد

چند روزیست آسمان دلم ابریست آیا دلیلش را تو می دانی؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:6  توسط راشین  | 

کاش بودی گریه و زاری نبود     کار مردم مردم آزاری نبود

کاش بودی تا جهان پر غم نبود    درد گیتی فکر بیشو کم نبود

کاش دنیا درد بی دردی نداشت    قلبهامان اینهمه سردی نداشت

کاش بودی تا زمان حکمت نداشت  دست یاری اینهمه منت نداشت

درد نیا بی خبر وا ماندنست      بودنت این کاش تکراری نداشت

عمرمان پایان گرفت ای یار نیک   بی دل آخر قصد دلداری نداشت

کاش بودی تا کمی باور کنی     این دل تنها کس و کاری نداشت

انتظار من بدون بودنت             اینهمه پایان تکراری نداشت

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 23:46  توسط راشین  | 

دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور ما و دوستي توطئه ثانيه هاست

خداوندا : برای همسایه كه نان مرا ربود، نان !! برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند، مهربانی !! برای كسانی كه روح مرا آزردند، بخشش !! و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 23:27  توسط راشین  | 

یکی را گفتند عشق چیست ؟گفت :هیچ آتش است .گفتند چطور؟ گفت: چو بداری و نداری سوزاندت چون نداری آتش جستن تورا می سوزاندو  چو داری آتش هیجان بودن معشوق پس حذر کنکه دانسته و ندانسته ضرر کرده ای

عجیب است این عشق :

آبادی و ویرانی :آبادی روح . ویرانی عقل

آرامش و بیتابی

خواب و بی خوابی

دردو مرحم

شادی وغم

بودن هر دم معشوق در ذهن و جان ونبود وی در کنار تو حتی برای یک دم .بودن در خواب یار نبودن در بیداری و بیتابی تو در تنهایی

تنهایی وتنهایی تنهایی خاطرات انتظار بی ثمر اما دل انگیز عشق یعنی دستهای خالی من بدون لمس دست های تو هنوز گرمند و گونه هایم با خیال بوسه های نبوده ی تو هنوز سرخند

من هنوز صبح را به امید بودنت از جای بر خیزم که مبادا خیال بودن تو از خواب چشم های من برنجد

عشق یعنی با اینکه گفت :خوش اوومدی دلت واسش تنگ بشه  یعنی از گذشتم بدونه و بازم به روش نیاره و بگه دوستم داره

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 21:22  توسط راشین  | 

سالها به انتظار ايستاده‌ام تا کسي بيايد کسي که پنجره‌هاي ديار مرا باور کند اي کاش کسي بيايد که آبي باشد مثل دريا آشنا مثل رويا کسي که نديده باشم نه به چشم، نه به خواب، نه به رويا و من سالهاست به انتظار آمدن او لحظه‌هاي سرد و ساکت روزگارم را حتي با باران هم قسمت نمي‌کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 20:32  توسط راشین  | 

 


سايت لينك باكس -