تبليغاتX
حرفهای خودمونی
مرسی از تو که حرفای دلم رو می خونی
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گر يه بر تمام دردها شفاست

می نویسم احساس

نوک این تک قلمم می خندد

او به باور پوچ دل من می خندد

او به احساس صداقت پاکی می خندد

و پس از اینهمه دنیا اندوه

بعد یک عالم صبر

دخترک بی خبر از اینهمه عالم احساس

به دلم تهمت زد

حکم ویرانگری خانه ی مردی را داد

بی گمان از دل و احساس دلم بی خبر است

من به لبخند به بی پرده سخن گفتن مردم با خود

روزگاریست که عادت کردم

مرسی از لحن خوشت در پس تکرار حقایق با من

مرسی از آنهمه احساس که لرزاند دلت

حس خوبیست اگر فکر کنی

من زه لحن تو چنین فهمیدم

تو هنوز

دل غمگین شده ات نگران دل اووست .

من به لبخند به احساس به عشق

به دروغی که به من می گوید

به زمانی که گذشت

ورسیدن به حقیقت

به تو حتی که نمی نمی دانم کیست

آری ایمان دارم

از تو ممنونم ای دختر زیبا رعنا یا پریسا    هرکس

تو به هر اسمی باشی من زتو ممنونم

کاشکی درک کنی دیر بازیست که از قصه ی تو می دانم

خبر زندگی او دارم

نه که واضح اما حدسکی سرد ولی تکراری

سالها پیش زدم

دل من منتظر یار تو نیست دوستش می دارد

همچونان کوه به خورشید به دشت

همچونان آب به ماهی و به رود

همچو همکار به همکار

مثل یک دوست به دوست

دل من با دل اوست

تو هنوز مانده بفهمی که دل پاک چه معنا دارد

وبه هر حال زتو ممنونم

روزگارت همه نورانی باد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 6:30  توسط راشین  | 

نگرانم برای روزهایی که میایند تا از تو تاوان بگیرند

نگرانم برای پشیمانی ات زمانی که هیچ سودی ندارد

روزگاری درد کشیدنت برایم عذاب آِِور بود

اما روزها خواهند گذشت

و تو آری  تو

آنچه را به من بخشیدی

ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت

اسم تو صورت تو و یاد تو

تنها یک چیز را بخاطر من میاورد دروغ را

تو یک دوست را از دست دادی و من دشمنم را شناختم

راستی میتوانی بگویی چه کسی ضرر کرده ؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:48  توسط راشین  | 

مي خواهي بروي ، بي بهانه برو ، بيدار نکن خاطره هاي خواب آلوده را صدايت همان صدا ،نگاهت ناتني ودستهايت سرد مي روي اگر ، بگذار بيگانه بماند صدايت هم تو گل رها شده در آغوش دريايي، فرا خواهند گرفت تو را موجها و گرفتارت خواهد ساخت روزي محبت ساختگي ات،عشق دروغينت،چشمان پر فريبت،حرفهاي پوچت، همان سند جعلي گمان مکن. پهن مي شوم به سان راهها بر گامهايت و التماست ميکنم که برگردي ! که چشمانم را سايبان شوي نه....! نه اين ، ممکن نيست ! شکستني نيست وقارم همانند قلبم پستي وآن گاه زندگي ، روزگار خوشي نيست ! نمي گويم تو کوه سرفرازي ، خم شو نمي گويم درمانم در دستان توست نميگويم که چشمانم بعد از تو هرگز عاشق نخواهند شد نميگويم که قلبم به تو محتاج است نه هرگز نميگويم که بي تو زندگي سراب است که نفسهايم بي تو به شماره خواهند افتاد. نه محبت پول خردي است در دستان تو و نه من گدايي دست گشوده فرا روي تو. مي خواهي بروي... اين راه ، اين هم تو ... تنها بدرقه ات خواهد کرد يک جفت چشم. اگر رفتي ، بدان ، خواستي برگردي هر گاه بسترت بالشي خاردار خواهد بود ,و پيشوازت چشمانيست که ديگر هيچ گاه گرماي نگاهشان را حس نخواهي کرد مي خواهي بروي نه حرف بزن ، نه چيزي بگو ديگر حتي نگاه هم نکن ! نيست شو چون غريبه ها در مه و دود دلبسته چه چيزي بودي ، که نتوانستي بگويي و اکنون در پي ديدن هزار عيب مني. مي خواهي بروي بي بهانه برو بي بهانه برو بيدار نکن خاطره هاي خواب آلوده را. صدايت همان صدا ، نگاهت ناتني مي روي اگر بگذار بيگانه بماند صدايت هم.

من چه ساده ام !
و
از صداقت سرشار ...!
اما ...
دنيا پر از ريا و دروغ!
و مرا نيز اينگونه مي خواهد ...
امروز بر سادگي خود گريستم ... و يا نه ...خنديدم!
وقتي ديدم چه راحت به اتهام ساده دلي , دل ديگري را رنجاندم ...
آيا گناه از من بود که بي ريا بودم ؛ ... يا نه ... !
يا گناه از نگاه ديگران است که مرا رياکار مي خواهند ...
چگونه تاب آورم اين نگاههاي سنگين را ...
مي گريزم
و
خود را تنها مي يابم .
در تنهايي غرق سکوت مي شوم ...
سکوتي سنگين که راه فرياد را بر من مي بندد
و چه زجر آور است فريادي که در درون سينه ام حبس شده است ...
http://www.30na-unforgiven.blogfa.com/
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:43  توسط راشین  | 

 نی نی امشب بد جوری دلم گرفته قد تموم شبای نبودنت.

تو رفته ای ولی

دلم برای خنده های تو

هنوز تنگ می شود

عجب شبی است

که آسمان چشم من

مثال دختر نسیم و آسمان

مثال شبنم سپید

برای تو سپیدو خیس رنگ می شود

دلم چقدر تحت التهاب بعد توست

هنوز باورش برای ذهن من

چه سخت می شود

که من بدون تو بدون زندگی بدون  عشق زنده ام   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:43  توسط راشین  | 

می نویسم واسه همه که نمی دونم می خوان از حالم بدونن یا نه ولی می نویسم تو خواه پند گیر خواه ملال:

آقا یا خانوم نی نی کی هستی و کجا خدا می دونه شرمندم نمی شناسمت ولی ممنون که وبلاگم رو می خونی من آدرسی

ازتون ندیدم پس گله بی خود بود به هر حال ممنونم

حالا ایای ما شا الله :من خوبم ترجمه می کنم مینویسم به شما نامردا و نا زنا که یادی نمی کنین فکر می کنم چشمی تر می کنم و می رم فحش بدم و ۳ ۴ تام آبدار نثارتون کنم که می بینم دلم نمیاد ولی بد نمی شه ۱ خبریم نمی گم از دوست از یه آشنای قدیمی یه رهگذر که نشست روی یه نیمکتی که شمام روش نشستین یکی که نمی گم چند بار ولی گذری دلش از ناراحتیتون لرزید و لباش از خنده ی شما خندون شد بگیرین . نا امید نیستم ولی تنها شدن و به خاطرات فکر کردن سخته هر جا هستی خوش باشی .

راستی به این جمله فکر کردی؟ : تا آخرش باهاتم . این جمله خیلی قشنگه که قبلا خیلی امیدوار کننده بود ولی الان تا یکی اینو می گه از بس از همه شنیدم و آخرش و ندیدم این سوال برام پیش میاد که:این آخرش یعنی چی؟ تا آخر چی ؟این آخر که می گه منظورش چیه؟امیدوارم اول سبک و سنگین کنی بعد این حرف رو بگی و کلی چیزای دیگه که ما شالله همه بهتر از من می دونن.

حال و روزم مثل همه ی یاهو یی های قدیمی دستای خالی بعد ۵ ۶ سال و ذهن پر از خاطره که جز مرگ راه خلاصی ازشون نیست دل تنگی واسه کسی که نمی دونی اصلا تو رو یادش هست یا نه خلاصه یه آدم داغون که مجبور تو جمع ادای یه آدم الکی خوش و شادو بی غم رو در بیاره یکی که دیگه حرفای قشنگ باورش نمی شه یکی که امیدواربود که فردام می تونه با امروز فرق داشته باشه که این یکی دیگه مثل قبلیه نیست و... دیگه باورش شده هر رابطه هر چقدر گرم با یه متاسفم خالی تموم می شه .

من اعلام می کنم به تمام الکی خوشهای یاهو اینجا این دنیای مجازی تنها جاییست برای پر کردن وقت انسانهایی که حرفهای زیبا می زنند اما دستهایتان را خالی می گذارند احساس هایتان را به بازی می گیرند و فراموشتان می کنند اینجا روح تورا له می کنند اینجا همه هر چقدر دوست داشتنی خاطره می شوند دستها هر چقدر گرم مال تو نیستند اینجا همه با همه ی خوبی ها و عشق ها و التهابها و بیراری ها تنها خیال است بگذار و بگذر تا دیر نشده برو .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:54  توسط راشین  | 

پنج وارونه چه معنا دارد؟ خواهر کوچکم از من پرسيد: من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت: روي ديوار ودرختان ديدم باز هم خنديدم گفت: ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو مي داد! آنقدر خنديدم که طفلک ترسيد، بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم: بعدها وقتي غم، سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي ، پنج وارونه چه معنا دارد!!!!!!

شبي بي حوصله رفتي دعا كردم كه برگردي خداراتاسحرآن شب صداكردم كه برگردي كنار پيچك زرد وخاموش باغچه ماندم تمام لحظه هايم را فنا كردم كه برگردي من از آواز پائيزي شدم دلگيرومي دانم چه بيهوده دلم را مبتلا كردم كه بر گردي حالا جای اون که بر نگشت یه ماه دارم که قد تموم دنیا دوسش دارم می خوامش مگه ۱ آدم اینقده شیرین می شه؟آخه یکی نیست بگه پیشیه من چرا وقتی می گه اییییییییییییییییییییییییییییی چرا اینقدر ناز می شهگلم چه بگی ایییییییییی چه نگی ایییییییییییییییی ماه خودمی مگه نه پیشی؟ حالا ماهم رفته یه عالم از خودش خاطره گذاشته دلم واسه ایییییییییی گفتنشم تنگ شده . با اینکه دوسم نداره و خیلی وقته رفته هنوزم دلم واسش تنگ می شه

فهمیدی دوست دارم قد جونم قد تک تک اشکایی که الان داره از اوون ته تهای دلم بالا میاد قد تموم سختی لحظه های بی تابی قد سردی دستام که هر بار که می گی میرم یا عصبانی می شی که نمی تونم گرمشون کنم قد تنهایی آدم رو زمین قد تک تک ستاره ها با هام قهر که می کنی یا سرد که می شی دق می کنم قول داده بودی نی نی قول داده بودی باز شروع نشه من از خیلی حرفات گذشتم تو ام یه کوچولو چشم پوشی کن  نمی دونم شاید واقعا واست سخته من خوب نیستم من هم خیلی بدی دارم و فرشته نیستم ولی از خیلی چیزا می گذرم چشام رو می بندم که چیزای بد یادم نیاد

 من خستم از تموم لجبازیات ولی بازم قول دادم بمونم نه از اجبار از رو علاقه و خواست قلبی  حالا تو هر کاری خواستی بکن دلگیر شو لج کن شاید بهتر شه این اوضاع . اینکه ۱ کلمه می گی و من تو اتاقم کلی گریه می کنم ۱ حرفه ولی امیدوارم هیچ وقت از سر درد و عجز گریه نکنی .ماهم تمام خنده های دنیا رو برات آرزو می کنم که هیچ وقت غم نداشته باشی

اگر كسي را دوست داشته باشي نمي توني تو چشماش زل بزني . نميتوني دوريشو تحمل كني . نمي توني بهش بگي چقدر دوستش داري نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري . واسه همينه كه عاشقا ديوونه ميشن  دیگه نپرس چرا تو وب خیره نمیشی و نمی تونی

هرگز نگاهی را که از توست پایانی نیست تو همه ی وجود منی نینی نازم حتی ۱ لحظه ام فکر نبودنت وحشتناک و زجر آور تا آخر عمرم می خوامت تو چی پیشیه من؟

نمي گويم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولي گاهي به ياد آور رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش

 چه خوش خیالبودم :اکنون من کسی را دوست می دارم که هیچ ندارد اما دوستم می دارد می دانم نگرانم می شود به نوشته هایم حسودی می کند و من اوورا نی نی می خوانم می دانم که دوست ندارد اینگونه صدایش کنم ولی تحمل می کند وبه خاطر من لبخند می زند به خاطر اینکه تحمل می کنی ممنونم دوستت دارم بخاطر محبتت. پیشی دیروز کلی من رو نگران کردیا دیگه این کارو نکن

نمی دانم چقدر از بی تو بودنم گذشته است و چقدر ندیدنیها را بهانه روزگار دانستم....! اما... کاش می آمدی تا برایت از راز غربت نشینی ام می گفتم و آنچه را که در درون خاموشم می گذرد، می دیدی. آرزويم اين است كه بيرون نرود اشك ز چشمت هرگز مگر از شوق زياد و نشيند لبخند به سراپاي وجودت هر وقت دوست دارم كه به پهناي شب وروز تو عاشق باشي عاشق آنكه تو را مي خواهد وبه لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد یه مدت باهام سر سنگینی نمی دونم شاید ... بگذریم ماه من بدون ۱ لحظه سرد بودنت بدجوری له ام می کنه  الان یکی دو هفتست سرد شدی دلیلش رو نمی دونم شاید بازم قرار طوفان بیاد ولی من طاقتش رو ندارم دوریه فاصه سن راه رو میشه تحمل کرد ولی دوریه دلت از دلم رو هرگز پس نی نی باهام سرد نشو ازم دور نشو که تحملش برام سخته فقط بگو چی شده پیشی باشه؟

    حرفی بزن گلم      من کم تحملم

 همه ی اینارو واسه تو نوشتم نمی دونم خوندیشون؟کاش ...هیچی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23:5  توسط راشین  | 

 

آنقدر سخت شده  گاهی احساس می کنم دیوارهای اتاقم به هم نزدیک می شوند از ترس بهم رسیدنشان چشمهایم را می بندم  دستهایم را به دیوار تکیه می دهم تا مگر درون ذهنم باستند ای کاش آرامشی یابم .

خسته ام بقدر زندگی

                         روزگار من سپید بود مثل بال شاپرک

                                                   چشمهای من  به خنده ی نگاه دیگری

                                                                                   شاد و بی خبر زغصه می شدند

                                                                                                       حیف هر چه دیده  ام خیال بود

                                                                                                                        در سیاهی دروغ دیگران رها شدم

دستهای من دگر ز دستهای دیگری

                  التماس بودنش نمی شود

                                      برق یک سوال بی جواب

                                                         در خیال کوچه ی دلم

                                                                  روی لحظه های بیکسی

                                                                           رو به پنجره انتظار می کشد رسیدن جواب را

                                                                                             اینهمه نیامدن برای چه؟

                                                                                         من مگر تورا عذاب داده ام ؟

                                    من درون لحظه های تو

                                            فقط برای اندکی نگاه مهربان

                                                         دمی سکوت و لحظه ای امان زیستن

                                                                                     کمی نیاز و حس عاطفه

                                                                                                    جستجو گرانه بی نیاز

                                                                                  خواستم ولی

                                                              چه بود آنهمه درفش و تیغ ونیزه ی هزار سر

                                                                                                   که بر دلم تو هدیه کرده ای

                                                                                                            به جان تو دلم قد قلب کوچکی است مبتلا به تو

                                                                                         به او یاد داده ام                                               

                                                                                       اگر که کودک دلش

                                                                                 باز هم بهانه کرد دستهای تو            

                                                                                      به او امید را نشان دهد

                                                                                         گرچه واهی است                 

                                                                                          دروغ نیست !

                                                                             در خیال من  چه خوب حس بودن تو جاری است *           

(تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم!)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 22:10  توسط راشین  | 

 بعد ۱ عمر انتظار دخترک می فهمه ماه تو شباش یکی دیگرو دوس داره می فهمه همه ی نگاه ماه دروغ بوده وقتی پی ماه می گرده می شنوه صدای یه دختر دیگه تو دل ماه پیچیده اونقدر واسش سخت بود که با اون همه اتش از سرما یخ زد ذره ذزه مرد هنوزم تو چشاش عکس ماه مونده ولی دیگه ....

از ماه گفتم ماه من سهم دستهای من اینهمه سردی نبود سهم گوشهای من به جای طنین صدای تو جای صدای دختر دیگر نبود برای که می نویسم تا حال دلم به شماره ای خوش بودو کلامی از تو از من گرفتی باشد برای تو می نویسم خدا انجا می نویسم که اگر صدایم به تو نمی رسد بین این بلاگ ها که می گردی شاید حرفهای مرا هم بخوانی به عطمتت قسم دیگر مرا یارای ادامه نیست این انتضار ها امان مرا بریده اند دستانم را بگیر می دانم که بر خلاف بندگانت تو همیشگی هستی مرا ببر مرا از بین انسانهایت ببر اینها که عشق وپاکی را به سخره گرفته اند انها کوچترین قسم شان نام توست ودمی بعد فراموششان می شود اینها که مرا ساده می اندیشند خدایا با تو هستم خسته ام ببر مرا ببر آن دور ها که من باشم و خودت بگذار همچون هر شب سر گریه بر بالین آغوشت نهم مرا ببر که له شده ام درین خانه ی تزویر ببر مرا بیا این دست های خالیم را تو بگیر تو دیگر نگو تو لیاقتت بیش از من است که من طاقت پس زدن دستهایم را از سوی تو ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 22:47  توسط راشین  | 

 


سايت لينك باكس -