تبليغاتX
حرفهای خودمونی
مرسی از تو که حرفای دلم رو می خونی
هيچ کس اشکي براي ما نريخت ...هر که با ما بود از ما مي گريخت ...چند روزي هست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست... گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم... حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زياران چشم ياري داشتيم... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 6:5  توسط راشین  | 

اگر از حال من می پرسی خوبم  هنوز اوضاع همانگونه است من خدا و ورقهای سیاه شده در فراق دوستان دیرینه من می گویم ورقها در آغوش می کشند و خدا مثل همیشه ی روزگار من گوش می کند هم او نا خوانده داننده راستی عجب صبری خدا دارد که هر بار این بنده ی نا بنده بد می کند به خود (خد) وان والا مقام نیک صفت چشم بر  گناه او
بر بندد .

دیر زمانیست بنده ی نافرمان تو دلتنگ بهانه های دنیاییست  گم شده در هزار توی این دنیا .

کسی را که کارش از پند گذشتست تنها نسیم کوی یار و نوازش نگهی  بس خواه کوتاه . آسمان آن بالا ها چه خوش می گذراند خدا هر جا که باشد من و زمین وقتی دلمان می گیرد آن بالا ها دنبالش می گردیم غافل از اینکه خدا همینجا ست درون اشکهای من و باران می توانی التماس دیدارش را بیابی . چشمان زیبای زمین  آسمان اگر خدارا دیدی بگو که اشکهایم را غریبانه تنها مگذار .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:30  توسط راشین  | 

اگر از احوال ما بپرسی ملالی نیست جز دوری شما ( باورت میشه ؟ ) غرض از نوشتن انبساط دل است و رفع ملال خاطر از جهت دوری ( تا کی دست روی دست گذاشتی و کاری نمیکنی ؟‌ ) چند شب است خوابی میبینم ( به جز خواب تو رو دیدن مگه دلیلی هم برای خوابیدن هست ؟ ) کسی نگفته ولی شاید تعبیرش حضور قدوم گوهرافشان شماباشد . ( خدا رو چه دیدی؟ شاید اومدی ) به یمن همین شاید آمدنتان گفته ام چراغانیم کنند. پیش از آمدن پیکی روانه کن و خبر بده .)

مقدمه .... قصد سفر دارم ميخواهم بروم ....همراه با خط سفيد وسط جاده که مرا تا انتهاي دور با خود مي برد . من ميروم ...تنها ...بار خاطراتم سنگين است... ميروم و مي دانم بهار نزديک است . خسته ام آنقدر که دلم مي خواهد براي مدتي بميرم ..... اما نه من بدون تو مي ميرم..... فرشته من ...مي خواهم بگويم و دستم بنويسد مي نويسم تا خيالم از دست يادت رها شود اما باز از ميان سطرهايم سر بيرون مي آوري ........ خداي من .... خداي خوب و مهربان .... ..... دل من برايت تنگ باشد

 اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نكنيم پر پروانه شكستن هنر انسان نيست گر شكستيم ز غفلت من مايي نكنيم يادمان باشد سر سجاده ي عشق جز براي دل محبوب دعايي نكنيم

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري ماهم  چشمام رو بستم ولی چشام خیس شد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:53  توسط راشین  | 

اگر از احوال ما بپرسی ملالی نیست جز دوری شما ( باورت میشه ؟ ) غرض از نوشتن انبساط دل است و رفع ملال خاطر از جهت دوری ( تا کی دست روی دست گذاشتی و کاری نمیکنی ؟‌ ) چند شب است خوابی میبینم ( به جز خواب تو رو دیدن مگه دلیلی هم برای خوابیدن هست ؟ ) کسی نگفته ولی شاید تعبیرش حضور قدوم گوهرافشان شماباشد . ( خدا رو چه دیدی؟ شاید اومدی ) به یمن همین شاید آمدنتان گفته ام چراغانیم کنند. پیش از آمدن پیکی روانه کن و خبر بده .)

مقدمه .... قصد سفر دارم ميخواهم بروم ....همراه با خط سفيد وسط جاده که مرا تا انتهاي دور با خود مي برد . من ميروم ...تنها ...بار خاطراتم سنگين است... ميروم و مي دانم بهار نزديک است . خسته ام آنقدر که دلم مي خواهد براي مدتي بميرم ..... اما نه من بدون تو مي ميرم..... فرشته من ...مي خواهم بگويم و دستم بنويسد مي نويسم تا خيالم از دست يادت رها شود اما باز از ميان سطرهايم سر بيرون مي آوري ........ خداي من .... خداي خوب و مهربان .... ..... دل من برايت تنگ باشد

 اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نكنيم پر پروانه شكستن هنر انسان نيست گر شكستيم ز غفلت من مايي نكنيم يادمان باشد سر سجاده ي عشق جز براي دل محبوب دعايي نكنيم

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري ماهم  چشمام رو بستم ولی چشام خیس شد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:53  توسط راشین  | 

فدای اون بارونی که پاییز می ریزه رو سرت فدای چتر روز بارونی توی سفرت فدای پیچ و تابای اون موهای قشنگت فدای (نه نمی خوامت) فدای اون دست ردت فدای عطر خنده هات ، فدای طعم موندنت فدای دوست نداشتنات، حتی فدای روندنت فدای تو که هیچ روزی هیچکی نمی شینه به جات فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات فدای اون خوبیایی که داری و نمیدونم فدای شعرت که می خوام بگم ولی نمی تونم فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه یعنی کسی هس که توی رنگ چش تو حل نشه؟ فدای اخم ابروات

هیچی واسه گفتن نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 21:35  توسط راشین  | 

 


سايت لينك باكس -