چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر تو قول دادی همیشه با من باشی مگه نه؟
يک نفر دلتنگ است يک نفر مي گريد يک نفر سخت دلش بارانيست يک نفر در گلوي خويش بغض خيسي دارد بغض کالي دارد يک نفر طرح وداع مي کشد روي گل سرخ خيال.. یک نفر همیشه حتی بعد از قطع کردن گوشی بلا فاصله خیلی زود دلش تنگ می شه ولی رووش نمیشه باز زنگ بزنه![]()
![]()
![]()
برای تو می نویسم که فاصله از تو مرا خواهد کشت حتی خیال نبودنت هم کابوسیست تو که همه ی زندگی منی .آرهتو که نی نی خودمی و اگه ۱نصفه روز خبر ندی دق می کنم تو که از نوشتهام عصبانی می شی و خبر نداری هیچکی تو دنیا واسم مثل تو نمیشه تو که غصه ی دیوارو هم می خوری تو که قول دادی عادتای بدت رو کنار بذاری آره با توام پیشی دوست دارم زییییییییییییییییییییییییییییییییاد قد هندوونه![]()
كجا بايد رفت؟...ز كه بايد پرسيد؟!!! واژه عشق و پرستيدن چيست؟ جان اگر هست چرا در من نيست؟ من كه خود مي دانم..راه من راه فناست قصه عشق فقط يك روياست...آه اي راه سكوت...آه اي ظلمت شب...من همان گمشده اين خاكم...به خدا عاشق قلبي پاكم
آنچنان رنجي که دنيا با ما ميکند با هر که ميکند او ترکه دنيا ميکند با خودم گميم فردا ترکه دنيا ميکنم چون که فردا ميرسد امروزو فردا ميکنم
اولين عشقم خواهي بود چون خودم مي خواستم و تو آخرين عشقم خواهي شد.... چون خودت مي خواستي فرقي نمي کنه که من اول اومدم يا تو ……مهم اينه که…..کي تا آخرش مي مونه
عشقي که تو را نثار ره کردم در سينه ي ديگري نخواهي يافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد
خدا نکنه . می دونم دوسم داره خدا واسه هیچکی نیاره.
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است دلم برای کسی تنگ است که مرا برای نوشتن حرفهای دلم سرزنش کرد هم او که بار ها از نداشتنم دلش لرزید همان که به اندازه ی ۴سال بعد از من متولد شد او که با عشقش فاصله را کم می کند او که وقتی چشم هایش غم دارد دلم می میرد او که خود می داند دوستش دارم حتی پس از هزار دشنام . آره همونی که نی نی خودمه همون که عشق منه همون که همیشه غصه ی دیوارو می خوره
همونی که اعتبار گوشیش تموم شده همونی که با هیچکی تو دنیا عوضش نمی کنم اوون پیشیی که به عروسکمم حسودیش می شه .آره همون که مثل خاطرات قشنگ بچگیمه هموون که واسه خندوندنش حاضرم همه کاری بکنم همونی که وقتی می گه اییییییی
ماه می شه
از عاشقي پرسيدم عشق چيست؟ چيزي نگفت****** آهي کشيد و سخت گريست
چيست در زمزمه مبهم آب چيست در همهمه دلكش برگ چيست در بازي آن ابر سپيد روي اين آبي آرام بلند كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال چيست در خلوت خاموش كبوترها چيست در كوشش بي حاصل موج چيست در خنده جام كه تو چندين ساعت مات و مبهوت به آن مي نگري
زیر پاهام برگ های خشکیده ، که اونا هم دل خوشی از درخت ندارن میگن درخت میگفت که دیگه وقت تعویض فصله موقع ریزش برگ های خشکه ولی من می دونم که همش بهونه بوده درخت از برگ های خشکیده خسته بوده
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
تو از خود میگویی از تنهایی خود وای اگر جای من بودی اگر جای من بودی زمین و زمان خدایت را کفر میگفتی من دیدم خیلی چیزها دیدم آنقدر دیده ام که بدانم من میان این انسانهای پر از درد تنها عضو کوچکی بیش نیستم من قطره ای هستم از دریای تنهایی قطره ای که حتی نمی داند از ابر آمده یا از گونه های پر از غم دخترکی راهی را پیش می گیرم که مرا از این غربت بی انتها در این شهر بی نهایت آشنا نجات دهد راهی که مرا به تو برساند هر چه فکر کردم نفهمیدم چه خواهد شد اما باز هم می گویم قلب من