تبليغاتX
حرفهای خودمونی
مرسی از تو که حرفای دلم رو می خونی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 22:31  توسط راشین  | 

خیال تو محال بود

پس بگو به جای من درون چشمهای تو

نگاه دیگری چرا مجال بود

من نشسته ام هنوز تا مگر خیال تو

ناگهانه بی خبر به سوی این دیار

پی نگاه گم شده سفر کند

پی هوس  ولی باز هم  به این طرف بیا

من نگاه خویش را فروختم به گریه ها

پس بیا شده برای یک نفس پی هوس

به چشمهای من نگاه کن

این نگاه من چه عاجزانه التماس می کند تورا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:19  توسط راشین  | 

۱۰۰۰بار مرا بران ۱۰۰۰بار مرا به ناکرده ها متهم کن مرا دورتر از نابودی با خود دعوت کن اما با من باش مرا لحظه ای با تو بس تو که خوابی انگار لحظه ها ایستاده اند و من به انتظار تو ماندن خو کرده ام هر جا می روی برو اما بعد از هزار سال باز گرد من تمامی هزاران سال را برای دیدن تو منتظر خواهم ماند بگو بودن با تو خود نابودی است ولی چه شیرین است نابودی در باتو بودن من تورا با تمامی حرفهایت دشنام هایت تمامی دروغهایت دوست می دارم .چشمهایت دنیایی دارند کشیدن ناز چشمهای سیاهت مرا خواهد کشت خیال آرام گرفتن در آغوش تو خود زندگی است
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 12:6  توسط راشین  | 

ماهم نرو تنهام نذار اینجا پر از دلتنگیه

چشمای خستم رو ببین بیتو پر از بیرنگیه

از بس عزیزی واسه من روم نمیشه پیشت بیام بیام ازت خواهش کنم

بگم که برگردی باهام

با دستهای منتظر با قلبی از شادی تهی

از او بخواه هان ای خدا تو که زه حالم آگهی

از او بخواه رحمی کند من بی دلم تنهاشدم

با من بمان ای آشنا با من که تنها گم شدم .

ازش بپرس بر میگرده؟ من منتظرش باشم؟یعنی دلش واسم تنگ نمی شه؟ یعنی دیگه مال من نیست؟

تنها ترین من تنها نذار منو  تنها سفر نکن  تنها سفر نکن این دیوونه ی از یاد رفترو دیوونه تر نکن.... حرفی بزن گلم من کم تحملم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 10:54  توسط راشین  | 

کاش بدونی چقدر دلم برات تنگ شده از ترس سرد برخورد کردنش می ترسم ازش خبری بگیرم  صبح که پا می شم آخرین صبح بخیرش رو می خونمو شبم آخرین شب بخیرش رو دلم واسه چشاش واسه لباش که وقتی می خندید ماه تر می شد واسه اخمش که هنوزم می میرم واسش واسه صداش واسه به زور خندوندنش تنگ شده خیلی زیاد خییییییییییییییییلی زییییییییییییییییییاد .یعنی خودش می دونه؟

 به ستاره ها سپردم

که ازت خبر بیارن

انگاری ستاره ها هم

دیگه من رو دوست ندارن

هنوزم چشام می میره

واسه ناز اوون نگاهت

واسه خندوندن لبهات

واسه چشمای سیاهت

تو ازم قول گرفتی زورکی واسه همیشه

که فقط یاد تو باشم آخه بی تو مگه می شه؟

گفته بودی صبح که اوومد

وقتی خورشید زده بیرون

منو از یاد می بری تو آخه عشقم مگه می شه؟

من نفس کشیدنم  رو با نگات تنظیم می کردم

جای تو دروغ می خونم :گل من من بر می گردم

تو نوشتی مامانی صبح که بلندشی

اگه نی نیت رو ندیدی دنبالش نگرد که نیستش

فهمیدم می خوای که دور شی

توی این مدت کوتاه نفسام تو سینه حبسه 

اینقده نگه می دارم که بیای باز بگی بسه

فکر نکن من بیخیالم تو یه روز پیشه خیالم

ده دفعه تماس می گیرم بعدش از گریه می میرم

کاش چشامو تو می دیدی دیگه اصلا نمی خنده

واسه مخفی کردن غم دیگه در رو نمی بنده

دیگه تو خوونه یا تو جمع اشک من خودش روونه

مامانی دیگه میمیره شده از گریه دیوونه

به نینیم بگین که ماه هم دیگه تو شبام ندارم

واسه این همش بیدارم هق هقامو می شمارم

حرفامو کنار می ریزم  میرم یه گوشه میشینم

 انقده اشک می ریزم تا که از غصت بمیرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 10:37  توسط راشین  | 

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:28  توسط راشین  | 

۱۰۰۰ باره با خودم عهد می کنم  این بار دیگه عاشق نشم هر ۱۰۰۰بارم عهدم و شکستم عاشق بودن این نیست که با یکی باشی و حرفای عاشقانه بزنی عشق اوونیه که وقتی صبح پا می شی اگه ۱۰۰۰ سالم از اون طرف دور باشی بازم دلت واسش تنگ شه اینکه از ترس اینکه مجبور باشی بخوابی و فردا فراموشش کنی نخوابی حتی اگه کل شب نخوابیده باشی عشق یعنی اگه به یادش میفتی اشک تو چشات جمع شه فینت بیادو  تو مجبور شی تو جمع هیسرما خوردگی رو بهونه کنی و با یه لبخند زورکی بگی :عجب سرمایی خوردما. که نفهمن چه غصه ای تو دلته عشق یعنی وقتی یاد چشاشو خندش  میفتی بی اختیار لبخند بزنی هنوز چند لحظه از نقش بستن این لبخند نگذشته یه چیزی بدجوری گلوت رو فشار بده توی دماقت سوزش بیادو اشک تو چشات جمع شه . عشق یعنی تو لحظه ایکه پیشته حاضر نباشی ۱ لحظه چشات رو ببندی  واسه اینکه حتی فکر نداشتنشم حتی واسه ۱لحظه دیوونت می کنه. واسه ایناشه که من همیشه عاشقم . اگه ۱۰۰۰ دفعه ام دلم رو شکستی مطمن باش هنوزم دوست دارم
+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 6:53  توسط راشین  | 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

هرگز فراموش نمی کنم سخنانی را که از چشمان تو شنیدم می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم آن هنگام که می گفتی دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 6:32  توسط راشین  | 

غروب شد ،خورشيد رفت . آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت . ناگهان ستاره ای چشمك زد . آفتابگردان سرش را پايين انداخت . آری ..... گلها هيچوقت خيانت نميكنند

چشمانت زمين محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتي فهميدم که سيب دلم افتاد!

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي را که خيلي دوستت داره! وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي را که تنها اميدش تويي! وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي را که به صدات محتاجه و وقتي دلت داشت از غصه مي شکست، به ياد بيارکسي را که توي دلت يه کلبه ساخته!!

در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است،و صداقت گل نايابی است،به چه کس بايد گفت :با تو خوشبخت ترين انسانم

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 0:6  توسط راشین  | 

 


سايت لينك باكس -