تبليغاتX
حرفهای خودمونی
مرسی از تو که حرفای دلم رو می خونی
از کی باید پرسید که آدما راست می گن یا نه  تو می دونی؟ آخه دلمم دیکه بهم راست نمی گه

http://www.4shared.com/file/4845848/950ed325/p_online.html

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 7:38  توسط راشین  | 

باز صبح باز خورشید باز وزش نگاه منتظر به گذر زمان و التهاب این سوال که آیا به پایان خواهد رسید آیا می شود حس کرد وبسیاری نا گفته ها  تو همچنان خاموشی خاموش و بی صدا  وچون همیشه تنها به من نگاه می کنی وباز هم نگاه . ما به نگاه هم عادت کرده ایم سالها گذراندیم . تا کنون دوست داشتم که بیایی اما تو هم خواستی؟ مرا به حال خود رها کردی .آیا باز هم می توان دوست داشت؟ آیا باز هم باید منتظر ماند من خستگی نا پذیرم اما انتظار دیگر تاب تحمل مرا ندارد باش باش در روزگار دیرینم بگذار آرام آرام دیگری جایت را بگیرد بگذار فراموش شوی . سخت است اما دیگری مهربان است دیگری مرا دوست می دارد دیگری تحمل اشکهایم را ندارد آیا انصاف است او هم چون من اشک بریزد ؟ آرام آرام به لحظه های رفتن تو از خیال من نزدیک می شویم گوش کن صدایالتماس نگاهم هنوز می آید اما تو نمی شنوی . صدای گامهای رفتنم را شاید سالیان دور بشنوی شاید به رمز آسانی چکیدن اشکهایم دستیابی  شاید هوای گرمی دستهایم تو را دوباره وسوسه کند اما آنروز چه دیر چه زود می آید بگذار تا ببنیم توان تو در آن زمان چقدر است . "دفتر عشق گذشته بسته خودکار ها بالا از گذشته نوشتن ممنوع برگه های انتظار را کنار بگذارید ".  برگه ای بردارید بنویسید  :به نام او . فصل اول عشقی نو ...   دوستت دارم تازه وارد قلبم به اندازه ی دنیا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 7:16  توسط راشین  | 

گفت : سلام ! گفتم : سلام ! معصومانه گفت : می مانی ؟ گفتم : تو چطور؟ محکم گفت : هميشه می مانم ! گفتم : می مانم . روزها گذشت . روزی عزم رفتن کرد . گفتم : تو که گفته بودی می مانی ؟! گفت : نمی توانم ! قول ماندن به ديگری داده ام ، بايد بروم .....

  او رفت من  ماندم و من من ماندم و یک عمر انتظار که شاید به یاد آورد قول خویش به من اما افسوس من در کجای راه به او رسیده بودم .مثل همیشه ترسیدم . از تنهایی او رفت اما من هنوز هم همان تنهایم . اندکی صبر .. تنها دمی توان آیا برایم مانده است .هرچه هست می مانم .می مانم و می مانم و می مانم شاید بیاید .چون کودکی بر دیوار سفید قلبم از او نقاشی کردم بر پرده ی پاک احساس نقش عشق او زدم اما با خنده هایش با سردی کلامش دور شد سیاه شد گم شد من باز هم می نشینم شاید دوباره باز گردد .

   امروز می نویسم از تولدی دیگر اما نه دستانم خط می زند از هر که نوشتم تنهایم گذاشت اینبار دیگر نه منتظر می مانم تا با هم بنویسیم  تا او هم بیایدو گرمای دستانش آرامبخشم باشد نه سردی فراموشیم . کاش زودتر بیایدکاش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 7:23  توسط راشین  | 

من بودم واو نه من دیدم و او نه من ماندم واو نه من خواستم واو نه حال چگونه تفسیرمی باید کرد این بودنها و نبودن هارا کاش بو دنو نبودنی نبود . مارا مترسان از نبودن خویش ما سالهاست که داغ ندیدنت داریم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 9:2  توسط راشین  | 

بخوان به نام کسی

 که بی خبر زدلت

کند به رفتن خود  بهانه های عبث

و من دلم نشده به یاد رفتن او

به دل چه می کشم بخاطر دل او

چه می توان که کنم

مگر سکوت سکوت

که یار بی دل ما چه راحت است صبور

اگر چو قبل به دلم کنم سکوت بدان

رضایتی نبود  زبان خامه دراز

که را به بردن این شکایتم ببرم

که از دلم بکند فراق راه دراز

خدا بیا مددی که من شروع کنم

زدرد دوری دل علاج سوزو گداز

مرا ز یاد دلم خدا نکن غافل

دلم بهانه کند نگاه نرگس ناز

ببین گذشته دلم ز یار دنیایی

خدا نجاتم ده ازین فرود وفراز

زتو دمی خواهم خدا برآور راز

به تو سپردم او به تو سپردم ناز

به سالها که گذشت به اشکها که چکید

تو ناز محبوبم به عافیت بنواز

خدا یا هر جا هست با هر کسی می خنده به هر کسی لبخند می زنه دلش پیش هر کسی هست به حق این شبهای عزیز حفظش کن پیش من نیست ولی هر جا هست خوش و سلامت نگهش دار این آرزوی منه که اون شاد باشه و خوشبخت .دیدم چون پیشم نیست بیقراری می کنه می دونستم عزیزم تاب بیقراری رو نداره گفتم من که تا حالا سوختم بازم روش اون آروم باشه من دیگه انتظارو گریه شده عادتم .خدایا تو حفظش کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 5:14  توسط راشین  | 

ستاره ها چشمک می زنن به خیالشون می تونن جای تو رو تو دلم بگیرن ولی چه زیادن این ستاره های چشمک زن خوش خیال. میگن اگه بههشون رو بدی از شبات بیرون نمی رن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 6:44  توسط راشین  | 

دیشب دنیایی بود همه سبز همه آرامش همه خواهش

همه بودند دل شرمنده ی ما نیز آنجا بود

عجب شورو هیاهویی که بر پا بود

یکی از عشق می نالیدو آن یک از دلی بی عشق

و من در بین عشق آسمانی و زمینی غوطه می خوردم

خداونندا نجاتم ده از این بی تاب سرگردانی دنیا

امان از داغ این دنیاو آن دنیا

خداوندا دلی دادی که من در خون این عشقت شدم غرقه

ولی افسوس دل بر دیگری بستم

کدامین را رها آسوده بتوان کرد

تورا تنها کس تنهای تنهای ویا معشوقه ی زیبای دنیایی

خدایا عشق سخت است و توانم نیست

مرا یارای پیکاری چنین آلوده با تردید نتوان کرد

خدا یا در تمام زندگی بودی و من تنها نبودم لیک

ولی دردانه محبوبم چه خواهد شد

 دلی دادی دلی پر عشق

و بی تاب از نبود خود

ولی ای بار الاها بادل و دنیا چگونه می توان جنگید

مرا یارای پیکاری چنین آلوده با تردید

نتوان بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 15:44  توسط راشین  | 

بگو بهار برای من هم می آید وخورشید به من هم لبخند میزند آندم است که آرامم .به فکر تاریکی هستم که دارم در آن فرو می روم کاش خدا یاریم کند .

 یکمی چشام باز سر ناسازگاری داره خوب حق داد ۳ ۴ سال گفتم و گوش داده حالا بماند که این آخرا خودش بدون مشورت بامن واسه خودش برنامه داشتو می باریداما حالام دور دور اونه .گفته بسه .

دلها را با عشق بیامیزیدو سوختن را تجربه کنید دعا کن مرا تا باآرامش همراه باشم . بر ساحل قدم میگذارم اشکهارا پاک می کنم که مبادا لرزش اشکها مرا به یاد لرزش شاخه های احساس بیندازد . آنگاه که باد می وزد گیسوان می گشایم تا باد این زمزمه گر آشنای تنهایی در گو شم ترانه سر دهد تا جای گرمی دستان تو سردی چنگ او را در لابه لای آن مرا آرام سازد پنجه لرزان خویش رابر رویشنهای ساحل میکشم تا مگر نرمی شنها جای خالی نوازش کردنت پر کند آری .سرم را بر تخته سنگی سخت مینهم تا جای نرمی شانه هایت را برایم بگیرد  با چشمان بیفروغم را به خورشید می سپارم تا او وجودم را به جای عشق پر سازد اما دیگر عشق را گدایی نخواهم کرد. به تو خواهم گفت که عشق من ارزان نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 5:44  توسط راشین  | 

دلم می گیرد وقتی به عمق تنهایی خود می اندیشم در نا کجای نیستی و قدم می گذارم در نبود تو آری کاش دریای اشک را پایانی بود و بز هم صبح شد باید ادامه داد  به این تکراری همیشه پوچ کاش دنیا پایان یابد هزاران کاش
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 7:34  توسط راشین  | 

جز خدا کس  نیست دیگر یار ما 

تا که باشد غیر او غم خوار ما

ما به عشقو شور غوغا می کنیم

عاشقی را هم تماشا میکنیم

وای از این انسان که دنیا دار شد

کفرو ایمان چون جزای کار شد

تا نبیند خیر مهری ناکناد

دل به دنیا بندد بی خیر باد

ما به رسم عاشقی تنها شدیم

 درد دل را بهر او گویا شدیم

ای شما اندر خم دنیا رها

غافلان بی دل پر مدعا

ما زعشق و نازو درد بی کسی

دل او بندیم  نه دل بر کسی

چون خدا با ماست ما تنها نییم

ما ز خلق وپست خلقوالله نییم

ما به رسم جان ره جانان دیم

عشق را بی پرده بر دامان زدیم

ای الا مردم ک خوابیدو خطا

وای از انسان پر خبط و خطا

ما زجان جانان تقاضا میکنیم

عاشقان را زود رسوا میکنیم

هان تو گوش آگه دل گوش کن

بهر حق پندت دگر خا موش کن

ما زاقلیم درون پیدا شدیم

لیک بهر  عشق او رسوا شدیم

چشم دنیایی نباشد جای دوست

هرچه ما داریم تنها لطف اوست

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 8:16  توسط راشین  | 

و قدم بگذار در تنهایی من هم مثل تو تنهایم  افسوس تو باور نخواهی کرد
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 23:56  توسط راشین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 8:25  توسط راشین  | 

http://www.jadidtarin.com/reading/perfect2/01.php
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 16:59  توسط راشین  | 

دستم را بگیر در کوچه باغ دلم اندکی بمان اندکی به اندازه ی یک عمر به اندازه ی یک نفس زندگی با من قدم بزن بر روی برگهای رزد فراق بگذار تا دل برگها جای قلب من در زیر پاهایت بشکند و باران ببارد نه چشمهای من .آنگاه دستانم را حتی برای لحظه  ای رها مکن لحظه ای  به اندازه ی یک پلک زدن به اندازه ی یک نفس پریدن .با من چنین مکن لحظه ی قشنگ بودن. در کوچه ی دل من که بیایی آنقدر سرگرمت می کنم با خاطره ها که رفتن را فراموش  کنی .برایم بخند برایم بخند که لبهای شکفته ات مرا به آرامشی وصف نا شدنی خواهد برد تا طلوع عشق . تورا به تنهایی مهتاب شبهای بی قرار عشق رهایم مکن    اینبار تو با من بمان .مگذار دلم دوباره در تهاجم دنیای بیکسی رها شود . با من بمان تنها برای اندکی اندکی به اندازه ی یک پلک زندگی.

 

عاشق که می شوی زمستان برای دیدار نگاه یار     تورا به خویش می خواند .زیباست آفرینش یگانه ی هستی چون عشق چون مهر چون یار چون تب و تاب شبهای انتظار . برای من از عشق بگو من که از دورادور این زمین تو را دیده ام .و آنگاه که در نا کجاآباد عشق گم می شوی اندکی درنگ کن .مرا به یاد آور .

  امروز پس از سالییان سال  به یادت افتادم تعجب خواهی کرد .هنگامی گه پنجره ی اتاقت را به روی خورشید بامدادی می گشایی مرا به یاد آور مرا که پس از اینهمه سال به یادت هستم . گرمای مروارید های دریای درون گونه های تب دارت را خواهد سوزاند مرا به یاد آور که هنوز فانوس به دست مرواریدهای سپید به  راحت می فشانم افسوس چون گذشته نخواهی دید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 5:25  توسط راشین  | 

تو این دنیای مجازی چه خبره اینهمه دروغ؟ آخه داریم به کجا می ریم چرا لذت ما شده خالی بستن و دروغ گفتن چرا راحت قسم دروغ می خوریم چرا از اعتماد هم سو استفاده می کنیم چرا نباید بتونیم به کسی که دوسش داریم اعتماد کنیم ؟ چرا اینهمه قول دروغکی؟

چرا اینهمه انتظار بیخود ؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 6:4  توسط راشین  | 

چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد دودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 21:3  توسط راشین  | 

و تنها فراموشی سهم من....
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 8:22  توسط راشین  | 

وقتي يک دختر حرفي نميزند ميليونها فکر در سرش مي گذردوقتي يک دختربحث نميکند عميقا مشغول فکر کردن است وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد وقتي يک دختر به تو خيره مي شود شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 6:1  توسط راشین  | 

باز چی تو سرشه خدا می دونه خودش بهم رحم کنه راسته یا نه فقط خدا می دونه
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 17:44  توسط راشین  | 

ماه رمضان رسید امسال ببینین چه کار میکنین لازم نیست حتما روزه بگیرین سعی کنین دلی رو شاد کنین و نشکنین
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 7:37  توسط راشین  | 

 


سايت لينك باكس -