خستم خیلی پلکام به زور باز می مونن حتی توان خواب دیدن رو هم ندارم اشک دیگه وقت نمی گیره .. اینجا سرده اینجا تاریکه اینجا هیچکس نیست اینجا باید انتظارو حفظ شی اینجا باید فراموش شدن رو یاد بگیری اینجا دروغ رو از دیگران حفظ می شی اینجا اونقد خوب می شی که هیچکی لیاقت بودن باهات رو پیدا نمی کنه اینجا دوره اینجا همه سرشون شلوغه اینجا همه دوستت دارن ولی مشکلات نمی ذاره اینجا اگه فاصله نبود خیلی چیزا می شد. انجا من هستم وتو نیستی . ذهنم پر شده از خاطره ها . بسه دیگه بسه .
............ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند روزیه نیست سخته ولی باید ساخت شاید اونم قسمت من نیست شاید اونم یه رهگذره ولی واسش آرزوی موفقیت و سلامت دارم می دونه دوسش دارم خدا حفظش کنه من بازم منتظر می مونم . ![]()
گلای من زندگی با تموم بی کسیاش قشنگه با همه ی بر خوردای سردش قشنگه با تموم نامردیا و نامرداش قشنگه یکی یهو میاد تو زندگیت گرم میشه می مونه واست می شه نیاز روحی بعد بدون توجه به تو کاراش زیاد می شه سرد می شه دور می شه می شه خواب می شه خاطره می شه اشک شبونه . اینم بدونین اونی که فکر می کنه با اوومدن یه مهربون یه هم فکر یه آدمی که نمی دونم به قول خودش ممکن بدتر از بقیه باشه خاطرات تلخش پاک می شه اشتباه می کنه بهش بگین برای هر قطزه اشک من به من مدیونه .
شکستن دلم را هرگز ندید باران
او هم نوای من بود در شام تار هجران
آسوده می شکستی با رفتنت چه آسان
گفتی که مال مایی بی ما چرا رهایی
ای یار یار دیرین هی هات چشم گریان
یک عمر گر بگردی در شهر عشق و مردی
مدیون قطره هایی هم من و هم به بارن
سکوت را بگویید
غوغایی درونم
امشب مرا ز دنیا
آسوده می توان کرد
فریاد از غم عشق
گر خانمان بسوزد
آنگاه در دل تو
صد نای جان بسوزد
معصوم ترین واژه ها تقدیم تو باد که آرامم نمودی زیبایی وجودت پایدار عمرت طولانی و شاد . دوستت دارم آرام ترین لحظه ی زندگی .
http://dapmostafa.blogfa.com/
دوستای گلم جدایی سخته اونم نه کم ولی زیاد کل قشنگترین روزای عمر من تو آرزوی دیدن یک ثانیه ی اون گذشت تا کم کم چشمام جواب کرد حالا که پشت پی سی واسه نوشتن می شینم عینک ضد اشعه می زنم ولی بازم احساس درد تو چشمامه ولی می نویسم چون می دونم می خونه ازش بپرسین کارای اون ارزش اینو داشت که چشمام از دست بره ؟ حالا نازنین بعد اینهمه سال آزادی چون دارم از همه چی می افتم آره نازنین دارم کم کم کور می شم .تو بمون با کارای مهمت . حالا یه عمر بدون من وقت داری به هر کاری می خوای برسی من همیشه ی همیشه دوست دارم .چهره ی ندیدت رو هر روز تو ذهنم تکرار می کنم وبه این دنیای مجازی لعنت میفرستم . مثل همیشه آرزومند خوشی براتم ![]()
من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد اشنه ديوانه است
ميروم از رفتن من شــــــــــــاد با ش از عذاب ديدنم ازاد باش
گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي
ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد ر
من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را
باتشکر از یکی از دوستان
نیستی واین بار از شمع روبه خاموشی چشمانم می نویسم از فانوس همیشه چشم براه ار صدف هزار مروارید آری کبوتر نور از چشمانم رخت بر می بندد و تو هنوز هم نیستی . فکر کن تنها لحظه ای به آرزوی چشمان بیاندیش هنوز هم به حرفهای من لبخند می زنی لبخندت را نا دیده حفظم بگو پس از خاموشی چشمانم برای دیدنم می آیی حتی یکبار فقط برای ثانیه ای بگو که می آیی بگو که پس از اینهمه سال بر مزار چشمانم عبور خواهی کردبگو که آرزوی دلم برآورده می کنی بگو که می آیی حتی برای ثانیه ای.
یک ثانیه سکوت چشمان اشکبار
یکدم نگاه کن بر باغ بی بهار
یک دم نظاره کن بر درد انتظار
ما را درین سرای جز درد تونبود
ای وای بر سرای ای وای از این دیار
تو آزموده ای حتی هزار بار
نرمی اشک من خون دل هزار
من فکر می کنم آخر چه پر بهاست
این نازنین نگاه این دلبرانه یار
ما نقد نور را از چشم داده ایم
تنها به لحظه ای اندر خیال یار
یه روزی دیگه نمیخوامت یه روزی اصلا نمی خوام پیشم باشی یه روزی دعا می کنم هیچ وقت پیش خودم نبینمت یه روزی دعا میکنم حالا حالا ها این طرفا پیدات نشه .تعجب نکن چون همیشه خواستم هزاران سال زنده وسلامت باشی .چون حالا دیکه مردم وتو باید از من دور باشی![]()
به کجا رفتی روزهای دور شباب من و انتظار منتظر تو ایم یارا تا به کی دوری تا به کی ندیدن تو . تو خود بگو چه کنم.
به کجا رفتی روزهای دور شباب من و انتظار منتظر تو ایم یارا تا به کی دوری تا به کی ندیدن تو . تو خود بگو چه کنم.
1000sal entezar keshideam v toham alavebar tamame entezar be didane negahe khasteam biaa adat kardeam be entezare bijavab vabaz ham tamame entezare man bekhatere nagoftane nemitavanam delam be bad raft
نسیم سلام های پر بهار از دشت های پر یاسمن بر تو باد ، بر تو ای همه عشق ، رنج و صداقت ، بر تو که نفس های پرالتهاب را بر تارهای صدایت می نوازی ، عاطفه را همراهش می کنی و سخنی بس دلنشین بر زبان می آوری ، گاه پرشور و شوق و گاه خطاب انگیز تا روح مرا بیارایی می دانم ، آری می دانم گاهی با رنجی که از خانه بر دوشت است می نوازی و گاه با غم قصه های پر غصه ی زندگی به راستی چرا و چطور می توانی چنین پابرجا و استوار بر پا بایستی ؟ چگونه می توانی مدتهای مدید سخن بگویی بی آنکه خسته شوی ؟ نمی توان فرسودگی اصوات تو را حس کرد ؛ در صدای پرمهرت آینه ها چیده شده اند تا مرا به من نشان دهی ، آینده ی مرا شفاف کنی و غبار از جاده های پر پیچ و خم زندگیم بزدایی . جز این است که بستر عشق را می آرایی ؟ ذهن را می پرورانی ، خواب را می پرانی ، راه را می آزینی و دست ما را از ناپاکی ها می زدایی ؟ بمان تا با بودنت گرمی را حس کنم ، قدم نه تا صدای گام هایت نوازشگر گوشهای زمانه ای باشد که از شنیدن محبت و عشق سالهاست که نا شنواست .
خوبی ؟ دلم برات تنگ شده ، بهونه می گیره ، گفتم بهت نامه بدم شاید حرفاشُ که زد آروم بگیره ؛ البته فکر کنم واسم دعا کردیا ! خدا که همیشه بهم لطف داره این دفعه هم بهم صبر عجیبی داده ، خدا ِ و بزرگیش ؛ دوریتُ وقتی خدا می خواد ، میشه تحمل کرد ...
راستی می خوام ازت سوال کنم : عشق من به تو آخر نداره ؟! هر روز بیشتر میشه ؛ مگه نمی گن بی نهایت ، بینهایتِ ؟ هر چی بهش اضافه کنی فرقی نمی کنه ! پس چرا این عشق بی نهایت هر روز بیشتر میشه ؟ فکر که می کنم ، می بینم خدا خیلی دوسم داشته که اجازه داده عاشق بشم ؛ می دونی ؟ عشق به آدم عزّت می ده ، احساس بزرگی میده ؛ حالا اگه عاشق تو بشی که دیگه ... گلم ؛ مسافری ؛ سرتُ بیشتر از این درد نمی یارم ، استراحت کن ، مراقب چشای قشنگتم باش ...
صبر کن تا ببینی چه اندازه تفاوت وجود دارد : یکی خودخواه ، یکی از خود گذشته !! یکی با معرفت تا جایی که اولین و آخرین تو هستی برای او یکی تا حدّی بی معرفت که ... !! یکی چنان عاشق که هر بی مِهری را به جان میخرَد تا یارش ذرّه ای نرنجد یکی از عاشقی بویی نبرده اما ادعای عشق ِ او همه جا را متعفن کرده است !! یکی با درک و فهم بالا که آرامش می آورد برایت یکی چنان لاشعور که فکرش هم می آزارد تو را !! زنده باد عشق و محبت مرده باد هوس و ریا !
شعر های گفته ات را
ز برای دل چه حاصل
غم دوری دلت را
به خیال حل چه حاصل
تو بگو دیر زمانی
پی یار گشته بودی
چون غم دلم بدیدی
غم یار را چه حاصل
تو به دل نشان ندادی
در باغ سبز حوا
پس از انهمه نیازم
سیب را دگر چه حاصل
در باغ سبز حوا
گرمی بودن دل بود
کر نیی تو مرد بودن
شعر بیهوده چه حاصل
تو دلت کجاست جانا
به خدا خدا بداند
سر گرمی کلامی
گفتن سخن چه حاصل
ز خدا دگر بخو اهم
مردن دل خودم را
پس از این که دل بکشتم
بودن دلت چه حاصل.
يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود
يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود
يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا
يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا
اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند
نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوندزير آوار جفا دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها
اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت
قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد
هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو نچيد
گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا
از طرف دوست گلم ازش ممنونم
انکی زمان مجال هست
برای دیدن ندیده ها
قدرت خیال است
تو باز هم فرار کن
hezar kabootar parvarandam be omid bazgasht ama ghafel az sahra ke kabootar raham havaii mikonad
yeki ham baz nagasht
ghafashaye khamoosh
lankhandhaye saket
chehrehaye toosie indonyaye majazi
chashmhaye basteye in sooratakhaye gerd
valabhaii ke digar bekhande baz nakhahand shod
che labkhande shoomi darad in yahoo
shooooom be andazeye omre man

وهزاران افسوس کسی از درد دلش آگه نیست
تو به چه می نگری غافل از درد دلم
می نشینی آرام به خیالت که زغم آزادی
غم تو سهم من است گریه ام لبریز است
به خیالت که تو آزاد هستی
روزگاریست که من منتظرم
انتظاری همه پوچ انتظاری همه هیچ
و بدان یک روزی دیر یا که خیلی هم زود
باز تنها کس من به تو خواهد فهماند
همه ی دوری من را چه غمی است
منتظر باش بهار باز هم خواهم گفت
که دلم را چه غمی است