دیشب دوباره مثل هر شب ستاره های آسمون رو شمردم یکیش کم بود اون ستاره ستاره ی من بود همون ستاره ای که خیلی وقت واسه خودش یه آسمون دیگه پیدا کرده تو آسمون شب ستاره ها زیادن همشون بهت چشمک می زنن ولی هیچ وقت سعی نکن بزرگترین ستاره رو مال خودت بدونی چون مطمأن باش چشم همه دنبالشه .بعد یه عمر زندگی تازه فهمیدم هیچ ستاره ای ندارم هر کدوم که اومد یه چشمکی زد و رفت تو تو زندگیت به چند نفر چشمک زدی ستاره ی من ؟ من چندمیش بودم؟می دونم که شب درازه و آسمون وسیع وچشمهای خیره به آسمون بیشمار و ستاره هایی که چشمک می زنن .هیچ وقت چشمک زدن رو بلد نبودم .
این نوشته های من واسه خیلیا جک خنده داره مخصوصا واسه یکی دونفر شده سر گرمی امید وارم تو زندگیش سرگرمی دیگران نشه .
برای تو می نویسم که بخوانی دریغ از یکبار .پرنده ی کوچک خوشبختی .تو رفتی اما آشیانت را چه کنم اشکهایم را چه غریبانه به راهت ریختم بلکه برگردی بی خبر که آسمان دل من برای تو کوچک شده است چشمهایم بدنبال تو فانوس شد دریغ یک نگاه مجدد نمی دانستم که اگر بر گشتنی بود نمی رفتی .لا لایی پرنده ی کوچک خوشبختی من کودک وجودم بخواب که آرام جانت قصد دیگری دارد قصد یک عمر دوری . به لالایی من نه به مویه های بی صدای من خو کن که دیگر قرار جان برای تو آواز نخواهد خواند بخواب آرام بخواب