تبليغاتX
حرفهای خودمونی
مرسی از تو که حرفای دلم رو می خونی

چه ساده وچه دل خوشیم

 دلم خوش است به بودن ثانیه ها

 به بودن خیال تو چه ساده و چه دل خوشیم

بخود نگاه می کنیم

خیالمانکه باز هم

 به خلوت  دل شماچه عارفانه راه است 

چه ساده و چه دل خوشیم

کلاممان چه بی صدا پر از بهشت می شود

ولی به بودن شما چه ساده و چه دل خوشیم

بهار را صدا بزن

 بگو که ساده واره  را دوباره حس دیگریست

به بودن بهار هم چه ساده و چه دل خوشیم

خیالمان هنوزهم گل و شراب می دهی

 ولی به دادن جواب

چه ساده و چه دل خوشیم 

ازم پرسیدی نظرت راجع به من عو ض شده آخه تو از حال دل ما و خاطره ی خودت چی می دونی کجای این دنیا آدما خاطره هاشون رو دور می ریزن . آخه مرد ناحسابی مگه احساس لباس که عوض شه .تو کجاو حال دل ما کجا تو تا برسی به حال دلم کلی پیر شدی شایدم بعد پیریم به حال ما نرسی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 3:21  توسط راشین  | 

وقتی دلت می گیره بدون یه جایی یکی دلش واست تنگ شده یکی که ممکن یه موقعی دوسش داشتی یکی که به قول خودت تا آخرش باهاش می مونی اما دیدی اون هنوز مونده ولی تو حتی تو خیالتم یه سر به من نمیزنی
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:3  توسط راشین  | 

با تشکر از تو که به من سر می زنی .

انتظار

از آسمان بپرس چرا نگاه او      برای من غريبه گشته است

 باد هم به ما سری نمی زند     اگر بهار شد به من بگو

که با نگاه خود سری به آسمان زنيم به صبح هم بگو 

که کهکشان بی کسی پر از ستاره است 

تو هم ستاره شو تو هم طلوع کن درون قلب من

تو هم ترانه ی بهار را بخوان سری به قلب ما بزن

اگر ستاره می شوی ستاره های انتظار را صدا بزن

بگو که چشم من به راه انتظار مانده است

اگر نگاه می کنی به من نگاه کن ستارهی خيال من

بدان که انتظار می کشد  پرنده ی دل مرا

خيال من بيا به زندگی  سری بزن

 

به چشمهای آسمان خيره می شويم مگر آفتاب در دوردستها زندگی را گرم کند می روی گم می شوی در تنهايی هايت ياد کسی هست که ياری کند تورا تو فراموش می کنی اما او نه...

به اندازه ی تمام آرزوها شيرينی و دست نيافتنی به کدامين فرشته پيغام دهم تا آرزويم را برآورده کند ای تنها آرزو


یادت هست اون قدیما اینارو واست نوشتم اون موقع کجا و الان کجا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 15:45  توسط راشین  | 

چون می خونی می نویسم اگه بدونم نمی خونی دیگه یک کلمه هم نخواهم نوشت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 15:41  توسط راشین  | 

Hey%20You       dodarebaaz               wWw.sOngBsOng.cOm.mp3
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 10:21  توسط راشین  | 

با تو به اوج می رسم   با تو عروج می کنم

بی تو به انتهای دل     زدل خروج می کنم

دوباره ها دوباره ها      که بی توام چه بی صداست

ومن دوباره عشق را      بی تو لجوج می کنم

نگاه من چه منتظر    نگاه من چه بی نصیب

چرا من شکسته دل    نشسته ام چنین غریب

کدام اشک بی صدا       کدام یاد ماندگار

کدام عشق کاغذی     پر از نگاه سبز یار

مرا نوید داده ای        اگر بهار سر رسد

توهم شکوفه میکنی   بگو که سر رسد بهار

من و نگاه منتظر       من وصدای بی کسی

منو خیال ناب تو       که باز نمی رسی

منو هزار آرزو           تو خط زدی هزار را

منو دوباره انتظار         گرفته ای بهار را

و من خیال می کنم     بهار من رسیدنیست

وحیف این خیال من    خیال خواب دیدنیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 10:12  توسط راشین  | 

سکوت نه از بي صداييست. نفس هست و حرف هم. ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها. سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست. سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي. سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد. همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد. از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده. نه انگار.... باز هم  ...

و در ادامه ی اینها فرسنگ ها دویدم خواستم احساس کنم بودنت را اما اگر نیستی یادت هست . یادت هست آسمان نغمه می خواند نور می پاشید ومن در خیال تو آرام می گذراندم  دقایق انتظار را به بهار گفتم اگر صبر کند تو خواهی آمد .اکنون بهار هم گذشته است . بهار از دیار عمر وتو حتی به خیالت هم مرا راه نمی دهی .شبها به جای تو مثل هزار شب قبل شب بخیر می گویم اما تو به ستاره ام نگاه نمی کنی . اینجا سرد است به اندازه ی دوری تو .یادت هست از تو پرسیدم فراق تا کی خندیدی مثل همیشه گفتی تا ماه پی خورشید است و شب پی روز وباز هم خندیدی ومن آندم نفهمیدم چه گفتی اما تو راست می گفتی تو قصد وصال نداشتیو من به زیبایی آرایه ی کلامت گرم بودم .اکنون دیریست که ماه به خورشید رسیده است اما تو از خورشید هم از من دور تری .

    دوباره ی دیگریست و چشمانم چون هر شب فراق می سوزد وباز هم تو نیستی و اشکهایم را چه کنم تو بگو نازنینم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 14:46  توسط راشین  | 

: too cheshash negah kardam
 oonam negah kard
 behem labkhand zad
vali man nazadam
 behem negah kard vali man nakardam
 behem alaghe neshoon dad vali man nadadam: 
hey goft hameye zendegime
 vali man nagoftam
 faramoosham kard vali hanoozam ke hanooze faramooshesh nakardam

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 22:18  توسط راشین  | 

حالا دیگه کم کم فراموش می کنم اون همه نبودنت رو اون همه خیال اون همه انتظار می نویسم فقط تو  خواستی گوش کن خواستی بسوزون :

من رفتم که تو باشی من گریه کردم که بخندی من موندم که بری . من رفتم تو تنهاییام که تو به زندگیت برسی من با کشتن احساسم دروغ گفتم و گریه کردم که تو بخندی من موندمو کلی خاطره که تو بری بری تو فراموشی . تو اگه هیچی یادم نداده بهشی من خودم یاد گرفتم که حرف دلم رو واسه خودم نگه دارم . من می نویسم خواستی بخون خواستی نخون. تو دنیا واسه خودم یه دنیای کوچولو ساختم که تو توش راحت باشی ولی تو خرابش کردی که راحت باشی من با امید کلی وقت سوختم و ساختمش تو یه شبه خرابش کردی کاره تو مهم تر  بود یا من . معلومه کار تو .تو حق داری همیشه ام حق داشتی . حالا آزادی بدون دنیای من؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 7:58  توسط راشین  | 

آهي کشيد ..غمزده پيري سپيد موي...افکند صبحگاه چو در آيينه نگاه..در لابلاي موي جو کافور خويش ديد يک تار موي سياه!...در ديدگان مضطربش اشک حلقه زد. در خاطرات تيره و تاريک خود دويد...سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود يک تار موي سپيد

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

http://www.123take.com/flash/khialnakon.asp      به یکی یه مدت گفتم همه ی زندگی منی انقد عذابم داد که گذاشتمش گوشه ی دلم خودم رو زدم به بیخیالی که فک کنه دیگه دوسش ندارم . اما دروغ بود گفتم خوشم بدون تو اما دروغ بود گفتم دارم تازه زندگی رو می فهمم اما دروغ بود. تو اون سه چهار سال راست گفتم اون خندیدو باور نکرد ولی همین یه بار که بهش دروغ گفتم باورش شد .به نظر تو اون منتظر این حرفا نبود که از شرم خلاص شه؟  حالا من اونو تو دلم واسه همیشه دارم ولی اون چی؟ می دونم که اون الان می گه همش تقصیر من نبود راشین . ولی شما بگو اون همه مدت چرا حرفا م رو جدی نگرفت؟ باشه بازم من مقصر .تو راضی باش منم راضیم .خوش باشی گلم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 17:47  توسط راشین  | 

آهي کشيد ..غمزده پيري سپيد موي...افکند صبحگاه چو در آيينه نگاه..در لابلاي موي جو کافور خويش ديد يک تار موي سياه!...در ديدگان مضطربش اشک حلقه زد. در خاطرات تيره و تاريک خود دويد...سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود يک تار موي سپيد

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

http://www.123take.com/flash/khialnakon.asp      به یکی یه مدت گفتم همه ی زندگی منی انقد عذابم داد که گذاشتمش گوشه ی دلم خودم رو زدم به بیخیالی که فک کنه دیگه دوسش ندارم . اما دروغ بود گفتم خوشم بدون تو اما دروغ بود گفتم دارم تازه زندگی رو می فهمم اما دروغ بود. تو اون سه چهار سال راست گفتم اون خندیدو باور نکرد ولی همین یه بار که بهش دروغ گفتم باورش شد .به نظر تو اون منتظر این حرفا نبود که از شرم خلاص شه؟  حالا من اونو تو دلم واسه همیشه دارم ولی اون چی؟ می دونم که اون الان می گه همش تقصیر من نبود راشین . ولی شما بگو اون همه مدت چرا حرفا م رو جدی نگرفت؟ باشه بازم من مقصر .تو راضی باش منم راضیم .خوش باشی گلم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 17:47  توسط راشین  | 

خداوند وحضرت موسي : "اي پسر عمران هرگاه بنده اي مرا بخواند آنچنان به سخنان او گوش ميسپرم که گويي بنده اي جز او ندارم اما شگفتا بنده ام همه را چنان مي خواند که گويي همه خداي اويند جز من

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذاري 

http://sonic200.com/others/tuongphan.htm     حتما ببین وشکر کن.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 12:43  توسط راشین  | 

خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 10:43  توسط راشین  | 

کاش رهگذری بودم کاش بر خیابان ها بی احساس گذر می کردم چون تو که از کوچه های رزگار من بی احساس گذشتی کاش رهگذری بودم .

میخوام بنویسم برات ولی می بینم تو ارزش نوشته هام رو نداری .هر بار که یه چراغ تو آدیم روشن میشه می فهمم که یکی اومده که بلده  چه جوری فراموش کنه یکی که خیلی راحت میره و چشاشو می بنده . کاش منم بزرگ می شدم . کاش تو بچه می موندی اگه دروغ از دنیا جمع می شد منو از تو  هیچ خاطره ای نداشتم .

بسه از یه حقیقت  گفتن اونم اینه که  ارزش من بیشتر از اینا بود تو دنیا کوچیک بود و یهو بزرگ شد ولی من دنیامو به خاطر تو کوچیک کردم .  کاش می دونستی لذت دوست داشتن چقدر زیاده حیف که یه عمر منو خواستی بذاری سر کار ولی من عشق و حس کردم . ولی تو چی تو چی داری یه دنیای تکراری .

حالا بشین واسم دعا کن نفرین کن ولی بدون تو هیچی نداری و دستات خالیه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 4:56  توسط راشین  | 

کاش رهگذری بودم کاش بر خیابان ها بی احساس گذر می کردم چون تو که از کوچه های رزگار من بی احساس گذشتی کاش رهگذری بودم .

میخوام بنویسم برات ولی می بینم تو ارزش نوشته هام رو نداری .هر بار که یه چراغ تو آدیم روشن میشه می فهمم که یکی اومده که بلده  چه جوری فراموش کنه یکی که خیلی راحت میره و چشاشو می بنده . کاش منم بزرگ می شدم . کاش تو بچه می موندی اگه دروغ از دنیا جمع می شد منو از تو  هیچ خاطره ای نداشتم .

بسه از یه حقیقت  گفتن اونم اینه که  ارزش من بیشتر از اینا بود تو دنیا کوچیک بود و یهو بزرگ شد ولی من دنیامو به خاطر تو کوچیک کردم .  کاش می دونستی لذت دوست داشتن چقدر زیاده حیف که یه عمر منو خواستی بذاری سر کار ولی من عشق و حس کردم . ولی تو چی تو چی داری یه دنیای تکراری .

حالا بشین واسم دعا کن نفرین کن ولی بدون تو هیچی نداری و دستات خالیه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 4:56  توسط راشین  | 

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 13:4  توسط راشین  | 

delam gerfteast va to nisty . delam gerefteo in entezare be natije ke farda miaii . in khiale bifayede

ke tora dar aghoosh khaham keshid va to baraye yekbar ham ke shode ashkhayam ra khahy did

.aval garm boody choon rooze 16 tir rooze tavolode fereshte rooze  afarineshe tamamie eltemase

dasthaye man .roozi ke hargez nemidanestam ashk ra hedye mikonadbe chashmhaye dele

baraniam .rooze khalghe natamamie arezoohayam .fereshteye koochakam nemidanam bavar

khahy kard? midanam neveshtehayam ra 1bar ham nakhanidi .almasha magar mitavanand

goonehara besoozanand ke inak ke az to minevisam almashaye koohe noor gholehaye tabdare

goonehayam ra mitarashand . az eshgh migooyam eshghy ke nagah motevaled shod va to to ke

az diare door amadeyy to ke hata yekbar barg haye yase par par chashmanam ra nadideii to

barha mara dar entezare didane amadanat nahadeii va baz ham naiamadeyy baraye to minevisam

 .setareha  cheraghe ashkhaye mara didand ke shabha aramo biseda door az cheshm madaram

froo rikhteand amma nayamady .  khorshid roozha dar rah be sooratam tabid ke shabnam doorye

to be chashme digaran naiad . bad vazid ke ahenaboodanat ra dar khod ghargh konad . va to baz

ham nafahmidi . az golabi migooyam to in mive ra mishenasy  yadgare roozhaye bikhabar az

ghame raftane tost . to gonjeshk ra khoob beyad dary angah ke gonjeshke dame bame delam

boody. che kasy baraye zakhmhaye daste fereshteam marham khahad gozard chekasy andoohe

dele paream ra khahad shenid . parandeye koochake khoshbakhtie man chist raze nagogteye to

chist divare bahaneyy ke tora az man robood. delam tang ast setare midani .golhaye narges

hanooz ham darde mara mishenasand? aya mahdy hanooz ham dar entezare harfhaye

bolandeman khahad mand?man mandamo entezar to mandio sokoote talkh to mandio goldane

goli ke nargesam ra dobare pas dad .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 1:45  توسط راشین  | 

دوست معمولي ، دوست واقعي

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.

دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.

 

دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.

دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.

دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.

دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.

دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.

دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.

ومن دوستانی دارم به پاکی دنیای معصومانه ی کودکان و می ستایم آنها را

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 9:18  توسط راشین  | 

عشق يعني تفاهمي چنان كامل كه همچون جزيي از وجود ديگري شدن و آن ديگري را همان طور كه هست پذيرفتن و سعي در تغيير يكديگر نداشتن عشق سر منشا يكي شدن است عشق يعني آزادي براي دنبال كردن خواسته ها و سهيم شدن تجارب با ديگري رشد يكي در كنار وهمراه رشد ديگري عشق سر منشا كاميابي است

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 9:15  توسط راشین  | 

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفترشعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد ودهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 21:51  توسط راشین  | 

 kodak najva kard:khodaya ba man harf bezan .morgh daryae avaz khand kodak nashnid sepas kodak faryad zad :khodaya ba man harf bezan rad dar aseman pichid ama kodak gosh nadad kodak negahi be atrafash kard va goft :khodaya begozar bebinamat setarae derakhshid ama kodak tavajoh nakard kodak faryad zad:khodaya be man mojezae neshan bede va yek zendegi motevaled shod ama kodak nafahmid kodak ba naomidi gerest khodaya ba man dar ertebat bash !begozar bedanam injae banabar in khoda pain amad va kodak ra lams kard vali kodak parvane ra kenar zad va raft

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 21:49  توسط راشین  | 

http://204.15.8.180/flashf/marjan.html        تقدیم به عزیزان خودم که دوسشون دارم خیلی خودشونم می دونن

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 3:42  توسط راشین  | 

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم بد نيست اگرخانه ما سيماني است به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم هر وقت زيدمان دلي ميشکند بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم  

خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار

خدا روزگاری تنها بود........خدا مهربان بود خدا بینا بود خدا دوستدار زیبایی بود خدا دوستار شایستگی بود خدا از سکوت بدش می آمد خدا از سکون بدش می آمد خدا ازنیستی بدش می آمد خدا آفریننده بود مگر می شود نیافریند ؟ناگهان آفرید : کائنات و هر آنچه در او بود اوج شکوه و جلال را عیان می ساخت آما ((آنی ))را طلب می کرد تا بشکفد و جهان را سرشار از زیبایی سازد فرشتگان زیبا بودند ولی کو عاشقی که زبان به تحسین بازگشاید بی آغازی و بی پایانی خوشه های ستارگان شکوه مهر و ما

كاش رهگذري بودم و تورا فقط يكبارمي ديدم، اما نه اين عشق از همان يك نگاه سرچشمه مي گيرد .اي كاش نابينابودم و تو را هرگز نمي ديدم .اي كاش هرگز قلبي در اين سينه استخواني وجود نداشت تا مهرو محبت تو را در خود جاي دهد اي كاش ستاره اي بودم ودر اوج آسمانها در پرواز بودم و هرگز تو را نمي ديدم اي كاش قطره آبي بودم و به دريايي فرو مي فتم اي كاش سراشكي بودم و از ديد عشاق فرو مي افتادم و اي كاش آهي بودم و از خاك تو عشق بي وفايان سرچشمه ميگرفتم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 3:36  توسط راشین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 19:40  توسط راشین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 3:9  توسط راشین  | 

چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد دودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري
+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 21:29  توسط راشین  | 

 رفتنت را ديدمFPRIVATE "TYPE=PICT;ALT ="


تو به من خنديدي

آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و مـــــرا در پس يک بغض غريـــب
در ميان برهـــــــــــــوتي تاريک
پشت يک خاطره سرد و تهي
با دلــــي سنگ رهايم کردي

و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من

رفتنت را ديدم

تا به آنجا که نگاهم سو داشت
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
باورم نيست که ديـگر رفتـي
اشک من بدرقه راهت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 5:13  توسط راشین  | 

یک عمر به یار از عشق گفتیم و یار به ما خندیدو ما دم نزدیم حال کسی از عشق ما دم زدو یار رنجید

بیچاره دل ما که در میانه هم از این ماندو هم از آن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 22:40  توسط راشین  | 

 


سايت لينك باكس -