بارها این سوال پرسیدم چرا چشم آدما هیچ وقت نمی تونه دوتا چیزو با هم ببینه وبه این رسیدم که چشم انسان روزنه ی قلبشه ونمی تونه تو دلش بیشتر از یه نفرو جا بده ولی امان از دلای امروزی
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:7  توسط راشین
|
دیریست که چشم به راحت نشسته ام اما خدا می داند که تو کجایی
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 3:35  توسط راشین
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 21:14  توسط راشین
|
عشق يعني ....... کسي که دلتو مي بره عشق يعني ....... بعضي وقتا اشک زياد ريختن عشق يعني ........ جز عشقت هيچي رو نبيني عشق يعني ........ اين فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد عشق يعني ........ قشنگ ترين لباستو براش بپوشي عشق يعني ........ ترانه اي که اونو به يادت مي ندازه عشق يعني ....... منتظر تلفنش باشي عشق يعني ........بدون اون انگار تو بيابون سرگردوني عشق يعني ......... وقتي اونو مي بيني داغ کني و عشق يعني ........ هيچ وقت دلشو نشکني و با همه ی اینا با یک کلام وبه سادگی عشقت رو فراموش نکنی آیا تو تا حالا با من اینجور بودی؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 20:19  توسط راشین
|
انسان موجود پر روییه وقتی خوشه خدا رو یادش میره وقتی گیره کارش خدا می شه یارش. من که دیگه روم نمی شه برم پیشش . تا حالا اونو داشتم حالا دیگه روشو ندارم پیشه اونم برم . حالا دیگه تنهام خودم و خودم اون باهامه ولی من دیگه ازش خجالت می کشم . به نظرت تا کی دووم میارم ؟ به نظرت اونم ولم می کنه؟ وای از روزی که اون ولم کنه
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:59  توسط راشین
|
بچه که بودیم نقاشیامون مثل خودمون ساده بود . خیلیا رو اعصابم به جای نقاشی خط خطی کردن .حالا خیلی وقته که یه قلب کشیدم توش اسم خودم رو نوشتم ولی جای خالی کنار اسمم خالی مونده .بنظرت اسم کیو توش بنویسم که دیگه خط خطیش نکنه؟ 
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:37  توسط راشین
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:28  توسط راشین
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:23  توسط راشین
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:22  توسط راشین
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 21:28  توسط راشین
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 13:22  توسط راشین
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 13:5  توسط راشین
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:20  توسط راشین
|
صدای قلب او را میشنید ...
امید داشت طنین عشق از آن به گوش رسد ،
اما صدای بیگانه ای را از قلبش شنید !
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ...
خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد !
خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ...
خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد !
گناه تنها کردار زشت نیست ...
گناه میتواند ذهن هوس آلود باشد !
باید مراقب قلب و روحش باشد ...
دزد بسیار است !!
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:53  توسط راشین
|
و التماس چشمهای مخملی وسرخی نگاه خیس و عسلی
ودیدن ندیدن سیاهی شب فراق وخواندن کلام بی صدای زاغ
مرور یک بغل نبودن صدا واشک بی دلیل من پس از نگاه
وحس بودن تو در خیال من واین دروغ واین همیشگی سوال من
وتو به خیسی نگاه مخملی به چشم من به آن به اشک چشم عسلی
به اندکی خیال ماندن هوا به گفتن نگفته ها به لرزش تنم پس از نبودن صدا
به قولهای زورکی به خنده ی یواشکی به لحظه ای که می روی
فروختی تمام لحظه ی مرا به من بگو فقط چرا
+
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:44  توسط راشین
|
تمام زندگی اینه ... هر کی رسید گفت فراموش کن حتی تو... چرا تو؟ چرا؟
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 5:15  توسط راشین
|
chashmhayam be bolandaye shabe chashmane too bood
az sara pardeye pake negahat
takhode garmie ghalbat jary
khaneii khaham sakht
ta ke har rooz tora hes bokonam
ta
tora dar pase har pelk negahat bokonam
vato labkhand zanan
pishe man baz bemani ta sobh
ta khode rooze bahar
kash to
baz az rah biai dar bad
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 4:53  توسط راشین
|
dar in asmane por setare hameye setareha cheshmak mizanand
ama yeki hamishe mikhandad
sardo aram
to khod fekr kon
be setareye khish khahy resid
shayad setareye to setareye digary bashad
shayad ooham ba 1000 omid shabha
setareye tora minegardad
az emshab be setareat begoo
ke baraye ke miderakhshy
az oo bepors
sokoote setare hamishe zajr avar ast
derakhsheshash misoozanad daroon ra
ama heif
ensanha shabha ham einak mizanand
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 4:51  توسط راشین
|
az hezaran vazheye nab pas in hame omr
yeki nasibe ma nabood
tanha khaterat misoozanad dele mara
in dam naboody yara ma omrist dar arezooie tanha boodanat mandeiim
ghafel az inke
khoobe ma khastanist
va ma dar varaye zendegy
mesle noghteii tanha
montazer khat shodan mandim
ghafel az yare man ke faramoosheman nemood
omri besar shodo omrema entezar besar naiamad
jana to ke mishenavi andaki rahm kon
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 4:48  توسط راشین
|
آسمان در دست توست اگر بخواهی .ومن آسمان را در قلب خویش یافتم با ستاره هایی زیبا مهربان و دوست داشتنی
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 4:47  توسط راشین
|
همدم شبهاي دلتنگي من.... امشب مهمون كدوم آسمون بودي ؟ هم صحبت كدوم ستاره ؟ همدرد كدوم مهتاب ؟ یادت هست ؟ شبهاي پريشونیمو با تو قسمت و ستاره هامو بغل بغل به آسمون چشماي تو تعارف می كردم . سياه چالاي دلتنگيام رو لبخندهات پرمی كرد . براي گذري هر چند کوچولو به آسمون نگاهم برگرد . ببين چه جوری ماه ذهنم تو سياره خاطرات مي گرده و اروم اشك مي ريزه . بغض هامم جواب نگفته های فشرده گلوم رو نمی دن ... . تو نيستي و من ، شبگرد تنها نشین خلوت غم شدم
از بهترین دوستم
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 4:45  توسط راشین
|
همه ی آرزوی آدما که بر آورده نمیشه .یه ماهی کوچولو مثل دل من بزرگترین آرزوش اگه کفتی چیه ؟
اگه هزار سالم بگذره بازم تو آرزوی منی
آرزوها وقتی قشنگه که تو دل آدم باشه مگه نه؟ درسته که ازم دوری درسته که همیشه بهم شک داری درسته که باور صد درصد حرفام واست سخته ولی من همیشه دلم باور داشتم .اون گفت دوست داشته باشم هیچ کسیم نمی تونه جلوم بگیره .
حتی تو .ماهی کوچولوی من تو هزار بارم بگو من خوابیدم منم خودم به خواب میزنم دعا میکنم تو خواب بمیرم که تا ابد پیش تو تو خواب باشم . تو اگه بخوای من نمیذارم که از ذهنم بری. ماهی کوچولوی زرنگ این دفعه تو بد حوضی گیر افتادی
. تو حوض دل من
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 4:17  توسط راشین
|